جلسه ۲۶
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
معنای دیگری كه برای قاعدۀ لاضرر كرده اند، معنای نهی سلطانی است و ولایی. به این معنا كه شارع مقدّس یك سری احكام و اختیاراتی به دست ولی مسلمین و حاكم مسلمین اعطاء می كند برای تنظیم وتنسیق امور اجتماعی. برای روشن شدن این قضیه یك مقدمه لازم است كه صرف نظر از این معنایی كه شده، خود اصل مقدمّه مورد قبول است و آن مقدمّه این است كه:
یك سری احكام ما داریم كه اینها احكام شخصیه است، مانند نماز و روزه و حجّ و امثال ذلك. یك سری احكام داریم كه این احكام، احكامی است اجتماعی یعنی خود حكم ارتباط بین مكلفین را می طلبد، مانند معاملات، تجارات، اختلافات، قضاء، احكامی كه مربوط به یك جامعه است، كه اینها اصل حكم برای تنسیق امور اجتماعی وضع شده و بر مكلف واحد قابل تطبیق و اجراء نیست؛ ما با آن قسم اوّل كاری نداریم ولی بحث در این قسم دوّم است. این احكامی كه به مدنیت جامعه بر می گردد و به نظم در جامعۀ مسلمین بر می گردد، این احكام خود اصل الحكم آن در نظر است و اجرای آن حكم مورد نظر است از هر كسی می خواهد باشد. به عبارت دیگر جامعه بدون اجرای این حكم قابل دوام نیست چه اینكه در آن جامعه، امام علیه السلام باشد، پیغمبر اکرم باشند یا اینكه ولی فقیه زمام جامعه را در دست داشته باشد یا به طور كلی، نه، حكومت، حكومت ظالمه باشد، این را می گویند احكام ولایی و احكام سلطانیه. احكام ولایی احكامی است كه برای تنظیم اجتماع، رعایت آن احكام لازم است و لَوْ اینكه آن جامعه را شخص صالحی تصدّی نكند.
فرض كنید كه من باب مثال رعایت الزام در معاملات، رعایت حقوق مسلمین و افراد جامعه و شهروندان در ارتباط با همدیگر، رعایت سدّ معبر نكردن و اضرار به غیر وارد نیاوردن، رعایت جوار و همسایگی و احترام به حقوق مجاورت، رعایت تنظیف آن جامعه و اجتماع، رعایت عدم ضرر به فسادی كه متوجّه جمیع افراد جامعه می شود، فرض كنید كه یك كسی بگوید من می خواهم یك كارخانۀ آجر پزی وسط شهر ایجاد كنم، خب این هوای شهر از بین می رود و به طور كلی احكامی كه این احكام به اصل جامعه و ارتباط افراد به همدیگر بر می گردد، جهت خاص و مجری خاصّی برای اجرای این احكام مدّ نظر نیست؛ نه اینكه مدّ نظر نیست یعنی شارع نظر ندارد روی مجری صالح و ولیّ امر صالح، نه، به این معنا كه لولا نبی یا لولا امام یا لولا ولی این طور نیست كه این احكام مُلْغی و منتفی بشوند؛ نفس الحكم به حال خودش باقی است. در وهلۀ اوّل بنابر آن ادلّۀ ولایت فقیه باید امام علیه السلام تصدّی كند یا كسانی كه از ناحیۀ او هستند؛ بعد در مراحل بعد نوبت می رسد به صالح المؤمنین، اگر نبود طالح المؤمنین هم باید تصدّی كنند از باب اینكه اختلال نظام این یك حكمی است كه به هیچ وجه من الوجوه ممضای شارع نخواهد بود.

