اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

نقد و بررسی نظریۀ شیخ انصاری

نسخه عربی

جلسه ۲۵

4
  • سؤال: به نحو اجمال می شود بیان كند؟

  • جواب: اگر به نحو اجمال بیان شود همان طوری كه عرض كردیم در این صورت مخاطب و متكلّفین باید قدر متیقّن را بگیرند و قدر متیقّن در بعضی از موارد، اینها با همدیگر اختلاف دارند، تفاوت پیدا می كنند. قدر متیقن در صورت إلقاء امر به عنوان اهمال، إلزام است. چون مولا طلب را می خواهد، بعد در آنجا از باب عدم قرینه و عدم قید، به مقدمات حكمت ما استفادۀ طلب را كه می كنیم، شك می كنیم كه آیا این طلب مقارن با قید دیگر است كه تخییر در ترك باشد؟ با اصل عدم تخییر در ترك، خود نفس طلب را ما در اینجا لحاظ می كنیم؛ نفس طلب را می آوریم بدون اینكه إلزام و غیر إلزامی از آن فهمیده بشود؛ بعد، إلزام انتزاع می شود از باب عدم قرینه نه از باب قرینۀ بیانیه. طلب كه كرده مولا. خب این طلب دو جور است: یا طلب با تخییر در ترك است، یا طلب با عدم تخییر در ترك است. هیچ كدام از این دو بیان در اینجا نیامده كه شما مخیر در ترك هستید، می شود مستحب. مخیر در ترك نیستید، می شود إلزام. وقتی این دوتا نیامد هردوی اینها مندفع می شوند، اصل طلب باقی می ماند؛ اصل طلب می شود إلزامی.پس ما إلزام را بعد إنتزاع می كنیم، نه به عنوان قید.

  • در اینجا خود این كلام كه زجر، مورد قاعدۀ لاضرر است با لحاظ جهت تحریمی و جهت ارشادی، وقتی كه ما نگاه می كنیم می بینیم كه در اینجا نیازی به غیب داریم. اگر منظور مولا از این لاضرر ارشاد به فساد متعلّق ضرر است، بنابراین در اینجا حرمت تكلیفی ندارد. چون در نهی ارشادی حرمت وجود ندارد، در نهی ارشادی مثل اوامر ارشادی، مصلحت و مفسده دائر مدار خود نفس آن متعلّق است. ثواب و عقاب دیگر متعلّق به خود آن فعل مكلّف نخواهد بود. بنابراین از نظر محتوی به طور كلی با تحریم تكلیفی در تعارض هستند.وقتی كه در تعارض هستند، مولا نمی تواند با لفظ واحد دو معنای مخالف هم را با إلقاء واحد بیان كند؛ ولی این إلقاء واحد همان طوری كه قبلاً عرض كردیم از نظر عقلی محال نیست ها. بحثش قبلاً شد. بله از نظر عادی و از نظر عرفی، چون مقام وحدت در كثرت برای ما منتفی است لذا ما نمی توانیم از باب فنای لفظ در آن معنا بیاییم دو معنی را از یك لفظ بخواهیم استفاده بكنیم. این خلاف ظهور جملات إلقائی متكلّم است؛ وقتی كه این طور شد، بنابراین مثل این می ماند كه شما زید بگویید، بعد از این زید دو مسمّی و دو مصداق اراده كنید و زید را در این صورت نه به عنوان عَلَمیت، بلكه به عنوان جامع مبهمی كه در تحت این جامع، دو مصداق وجود دارد در این صورت بكار ببرید. بگویید جاءنی زیدٌ و منظورتان این زید و این زید باشد.این عادتاً ممتنع است نه عقلاً.این هم می شود همین.