جلسه ۲۴
6ما كوچك بودیم یك روز یك كسی از ما سؤال كرد، از این شعر سعدی، چند نفری بودند، حاج اسماعیل از ما پرسید،
گر گزندت رسد زخلق، مرنج *** كه نه راحت رسد زخلق، نه رنج از خدا دان خلاف دشمن و دوست *** كه دل هردو در تصرف اوست تیر گرچه از كمان همی گذرد *** از كمان دار بیند اهل خرد بعد می گفت این گر گزندت رسد زخلق مرنج یعنی چه؟ گفتم یعنی هرچه بلا از تو به مردم برسد ناراحت نشو! گفت بَه بَه بَه! یعنی خیال می كردم معنایش این طوری است، یعنی اگر از تو گزندی به مردم برسد تو را باكی نباشد؛ گفت خب دیگر كار تمام است، آقا هم نشسته بودند و خندیدند، گفتند نه، اگر از مردم به تو...،گر گزندت رسد تو را زخلق، نه به خلق، زخلق.
حالا اگر ما در شریعت احكامی داشته باشیم كه...،
سؤال: ...
جواب: او بهتر است، بله او بهتر است.
سؤال: اگر شما باشید
جواب: اوفق بالطبع است
سوال: اگر اجازه بدهید
جواب: آقا همه اش لطف است دیگر، از طرف شما و...، هرچه از دوست رسد نیكوست دیگر، شما كه...
سؤال: شعر مال كی بود؟
جواب: سعدی است.
سؤال: نه، همان اولی
جواب: سعدی است، بله در گلستان است.
بله دیگر، انسان در مقام رفاقت... و واقعاً اگر به مقام رفاقت برسد دیگر كم و زیادی اصلاً معنی ندارد، دیگر نحوه اش اصلاً معنی ندارد، دیگر... اصلاً معنی ندارد، فلان، خلاصه اینجا یك لطائفی است كه... اصلاً در بعضی جاها اگر بخواهد احترام كند طرف از بین می رود، می گوید اصلاً چرا به من احترام كردی؟ چرا این را برای من آوردی؟ خلاصۀ قضیۀ،
اگر با دیگرانش بود میلی ** چرا ظرف مرا بشكست لیلی
بله التفات كه می فرمایند...،
خب جعل تسبیب به اضرار در اینجا كرده، پس لاضرار دارد نفی جعل تسبیب به اضرار می كند و همین طور نفی جعل امضاء اضرار را دارد می كند، مثلاً زده یكی دیگر را كشته، زده در گوشش، مثل این احكامی كه در دین مسیحیت است كه اگر یك كشیده این طرف گوشت زدند، آن طرف گوشت را هم بیاور و بگو یكی دیگر هم بزن، این امضا است دیگر، امضاء اضرار است؛ این در اسلام نیست وَ لَكُمْ فِي اَلْقِصٰاصِ حَيٰاةٌ يٰا أُولِي اَلْأَلْبٰابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ﴿البقرة، ١٧٩﴾ و بعد می گوید… وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ … ﴿البقرة، ٢٣٧﴾ آن دیگر در مرحلۀ اخلاق است ولی در مرحلۀ جعل قانون نه، این قضیه است. كار سومی كه می كند این است كه جعل تسبیب به عدم اضرار می كند، حالا كه آمدی ضرر زدی پس حالا بیا بگیر، باید تاوان پس بدهی، باید قصاصت بكنند، باید پدرت را در بیاورند، باید چكار بكنی...، این جعل تسبیب به عدم اضرار است تا به این وسیله دیگر فردا نیایی فلان كار را انجام بدهی، پدرت را قانون در می آورد. بنابراین ما با لاضرار همان لا را در معنای نفی جنسی بكار می بریم و به دلالت اقتضاء چطور در لاضرر آمدیم نفی جعل حكم تسبیب به ضرر كردیم، در اینجا هم همان كار را انجام می دهیم و قرینۀ صارفه برای سلب حكم از حقیقت به مجاز نداریم.

