اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

نقد و بررسی نظریۀ شیخ الشریعه (2)

نسخه عربی

جلسه ۲۲

1
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  •  

  • مرحوم شیخ الشریعه در تعیین ارادۀ نهی از لای نفی جنس به دو جهت تمسك كردند، البته به جهاتی تمسّك كردند یعنی از عباراتشان این بر می آید - من می خواستم خود متن عبارت ایشان را بیاروم اینجا، دیگر فراموش كردم كتابش را بیاورم آمدم دیدم یك مرتبه یادم رفته - تا آنجایی كه در ذهنم هست. یكی اینكه یا ما باید ارادۀ نفی سبب بكنیم از مسبّب، خب این یك معنایی است كه برای این لاضرر كردند كه بعداً هم روی این بحث می شود. یعنی شارع به لاضرر و لاضرار اراده كرده است مجازاً سبب را با لسان نفی مسبب. یعنی گفته لاضرر و لاضرار ولی منظورش از لاضرر نفی تسبیب به ضرر است، حكم ضرری جعل نشده، یا حكم اضراری جعل نشده؛ حكمی كه شارع اجازه بدهد اضرار به غیر را. پس بنابراین اطلاق مسبب است و ارادۀ سبب. مرحوم شیخ الشریعه می فرماید یك همچنین اراده ای در لای نفی جنس معهود نیست؛ پس بنابراین نمی توانیم این قاعده را حمل كنیم بر اطلاق مسبب و ارادۀ سبب مجازاً. این یك مسأله.

  • مطلب دیگر این است كه شاید شخصی بگوید در اینجا نفی حكم است به لسان نفی موضوع؛ یك وقتی شارع یا مولا می آید می گوید آب نخور كه آب برای تو ضرر دارد. یك وقتی این طور نفی حكم می كند تحریماً و تكلیفاً و مولویاً. یك وقتی می آید می گوید آقاجانِ من، در این منزل آب وجود ندارد ها! در اینجا اعتباراً نفی ماهیت مائیه می كند ولی منظورش نهی است از آن حكم. یعنی نفی حكم می كند، نفی جواز و اباحۀ شرب ماء را می كند. ایشان می فرمایند كه البته یك همچنین مطلبی معهود است از شارع كه نفی حكم بكند به لسان نفی موضوع ادعائاً، ولكن این در مواردی است كه یك حكمی برای عامی قبلاً اثبات شده باشد و ما بعضی از افراد عام را از تحت این حكم خارج كنیم. نظیر این را ما می توانیم در حكومت مثال بزنیم؛ در لاشكّ لكثیر الشك یك حكمی برای شك به عنوان عموم ثابت شده كه شخصی كه شاكّ است باید این احكام را انجام بدهد حالا یا قضا بكند و یا چكار بكند و یا فلان بكند؛ احكامی كه برای شاكّ است. بعد می آید شارع از تحت این افراد شكّ، بعضی ها را خارج می كند و از تحت این حكم می آورد بیرون. می گوید لاشكَّ لكثیر الشك.كثیر الشك اصلاً شكی ندارد، نه واقعاً بلكه ادّعائاً. و فرق بین تخصص و حكومت این است كه در تخصص خروج فرد است از تحت یك عموم واقعاً و حقیقتاً ولی در حكومت خروج فرد است از تحت آن عموم ادعائاً و تعبّداً. لذا در اینجا می آید می گوید این شكّ تو حكمش مثل بقیۀ شكها نیست. به جای اینكه این حرف را بزند، نفی حكم بكند از شكّ كثیر الشك، می آید اصلاً شكّ كثیر الشك را بر می دارد؛ خانه را از بیخ ویران می كند، درخت را از بیخ در می آورد؛ می گوید اصلاً كثیر الشك شك ندارد، به شكّش نباید اعتنا بكند، شكّی ندارد.