جلسه ۲۰
2بناءً علی هذا نفیی که در اینجا هست ( لاضرر) این دلالت بر نهی می کند، بر نهی محرّم تشریعی. لاضرر یعنی محرمٌ الاضرار علی الغیر. و بواسطۀ این تحریم، شارع از اضرار به غیر جلوگیری کرده. این در صورتی است که ما ضرر را یک ماهیت مرغوبٌ الیها بدانیم .
اشکالاتی بر این تفسیر وارد می شود: اوّلاً این تفسیر دلالت می کند بر اینکه این ضرر بر آن مواردی که مرغوبٌ عنهاست صدق نکند پیش عرف، چون ضرر در خیلی ازموارد، عرف به آن رغبت دارد. فرض کنید که من باب مثال احکامی که شارع جعل بکند برای انسان وآن احکام همه ضرری باشد، وضو با آب سرد برای کسی که برای او خوف از خطر است. این یک ضرری است که مرغوبٌ عنهاست دیگر. مرغوبٌ الیها که نیست. شارع چه نفعی می برد ؟ یا فرض کنید که من باب مثال صلاتی که برای مریض است و این بخواهد قیاماً بخواند. خب این کمرش خرد می شود. روزه برای کسی که من باب مثال خطری برای او پیش می آید شارع جعل روزه بکند، خب اینها تمام ماهیتهایی است که مرغوبٌ عنهاست، مرغوبٌ الیها نیست. لازمه اش این است که بر این موارد اطلاق ضرر نشود و شارع وقتی که ما می بینیم در این موارد ضرر را بر می دارد در لسان روایات و امثال ذلک، به چه ملاکی اطلاق ضرر را بر اینها کرده؟ ما ضرر را به ماهیتی می گوییم که مرغوبٌ الیها باشد، زنا باشد، سرقت باشد، اضرار به غیر باشد. خب شخصی که می آید به غیر اضراری وارد می کند خب در آن رغبت دارد می خواهد زهر چشمی از او بگیرد می خواهد یک نفعی را بخودش برساند و امثال ذلک. اولاً اینکه بر این موارد اطلاق ضرر نشود این یکی.
اشکال دوم اینکه اصلاً بین ضرر مرغوبٌ الیها و مرغوبٌ عنها اصلاً تلازم است. شما اغلب موارد ضرر را فرض کنید که وقتی که بخواهید ملاحظه بکنید می بینید این اضرار یک جنبۀ رغبت در آن هست و یک جنبۀ انزجار در آن هست. گر چه ما در اینجا ضرر را به معنای متدلی به فاعل گرفتیم که اضرار بر غیر است ولی همین اضرار بر غیر برای آن شخص موجب انزجار است. می گوید آقا به من ضرر وارد کرد. چرا ضرر وارد کرد؟ من را زد. به من ضرر وارد کرد. چرا ضرر وارد کرد؟ مال مرا برد. به من ضرر وارد کرد. چرا ضرر وارد کرد؟ فرض کنید که تجاوز به عنف کرد و امثال ذلک. خب این اضرار از نقطۀ نظر به فاعل مرغوب الیهاست ولی لازم گرفته مرغوبٌ عنها بودن را . خب پس بنابراین این چطور ممکن است که یک ماهیتی در آن واحد، خب این یعنی چطور ممکن است که هست. ما نمی توانیم بگوییم این ماهیت در آن واحد به دو مفهوم و به دو مصداق در اینجا مصداق ندارد. آن سوزنی که به یک بچّه می زنند گرچه بچّه احساس ضرر بر خودش می کند دردش می آید ناراحت می شود ولی مرضش خوب می شود یعنی یک شیء واحد در آن واحد مصداق برای دو حکم کلی یا حتی بیشتر ممکن است باشد. زید را شما نگاه بکنید از یک نقطۀ نظر، مصداق برای عالم است از یک نقطۀ نظر مصداق برای نحوی است از یک نقطۀ نظر مصداق برای تقوی، از...، اشکالی ندارد مصداق، مورد برای دو حکم یا بیشتر باشد. پس بنابراین یک مورد اضرار بر غیر از یک نظر اضرار است ولی از یک نظر مرغوبٌ عنهاست. آن طرف می گوید این مثلاً چرا این کار را انجام داده؟ این اشکال دوم .

