جلسه ۱۷
8امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه یک عبارت دارد، انقدر برای بچهات دل نسوزان، آنی که بخواهد بشود میشود، وظیفه را انجام بده، وظیفه انجام دادن غیر از این است که انسان مایه بگذارد، یعنی از خودش مایه بگذارد، به طوری که اگر یک قضیهای پیش آمد انگار از انسان رفته، آن هم یک بشری است ارتباط با خدا دارد، ما هم یک بشری هستیم ارتباط با خدا داریم، وظیفه را باید انجام بدهیم، رعایت در تربیت کنیم؛ رعایت در موارد دیگر داشته باشیم، رعایت چه کنیم، اما اینکه خلاصه همین که ما میخواهیم حتماً باید بشود و این را ما یک موجودی بدانیم که اگر این ور و آن ور...، یعنی خلاصه ما کاسۀ داغتر از آش نباید بشویم، این است منظور، حضرت این را میخواهند بگویند، میگوید زیادی سرمایه نگذار، حالا در همان حِکم و اینها هست. خیلی عبارت، عبارت جالبی است.
این سرمایهای را که خدا شصت سال به تو داده، در مقابل این سرمایه...، خب سرمایه را که از تو میگیرد. وقتی که جناب عزرائیل بیاید سراغ تو، دیگر سرمایه رفته، خیلی خب، تو این سرمایه را آمدی خرج کردی، خرج کردی تا دم مردن، در مقابل چه گیرت آمد؟ هیچ چیز، دست خالی، فما ربحت تجارتهم. اینکه به معنای حرفه نیست، این به معنای معامله است، نه اینکه کسی که حرفهاش این است. کسی که در راه خدا جانش را میدهد یکدفعه میرود جنگ میکند با مشرکین، با کفّار، با یک مرتبه جنگ کردن و مقاتله، جانش را میدهد بهشت را میخرد، اینجا حرفه معنی ندارد که بگوئیم این حرفهاش این است. مگر ما چند دفعه رفتیم جنگ کردیم؟ چند دفعه رفتیم کشته شدیم و زنده شدیم؟ این معنی ندارد، این یک.
دوّم، البته من فقط خواستم یک مورد نقض بیان کنم و الا خودتان بروید صدها مورد پیدا میکنید. دیگر میخواهیم زود بگذریم که به اصل مطلب در این قاعده برسیم از این مسائلی که مطرح شده و چارهای هم نداریم جز اینکه مطرح بکنیم چون مطرح کردهاند

