جلسه ۱۷
7این را آمدند مطرح کردند و گفتند پس بنابراین باب مفاعله، این دلالت بر مشارکت نمیکند، مشارکت یکی معنایی است که ممکن است در بعضی از موادِ به خصوص مانند سبقت، مانند مصارعه به معنای کشتی گرفتن، به معنای مقاتله در قتل، قتل به انضمام شروع، این قتل به انضمام شروع، مبدأ اشتقاق برای مقاتله است، صرع به انضمام توأمیّتِ با غیر، مبدأ اشتقاق برای مصارعه است، سبق به معنای انضمام با غیر، این مبدأ اشتقاق است، منتهی در بعضی از موارد این مبدأ اشتقاق روشن است مثل سبق، شما تا کسی نباشد سبقت اصلاً معنی ندارد، این روشن است. در بعضیها ما باید بیاییم در آن داخل کنیم، مثل تجارت، مفتاح، خیاط، مجتهد، حداد و صاحب حرَف و صناعات مختلف که ما باید آن مبدأ اشتقاق را بسیازیم، حدث را به انضمام آن حرفه کنیم بعد آن را میکنیم مبدأ اشتقاق، پس بنابراین تمام مشتقات در تلبّس به مبدأ حقیقت پیدا میکند، این را اینطوری بیان کردند، پس بنابراین تاجر چه تجارت بکند چه نکند؛ حقیقت است و امثال ذلک، آن حدث فعلی دیگر در آنها لحاظ نشده.
اشکال اول که به این قضیه وارد میشود این است که در آیۀ شریفه داریم… فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ وَ مٰا كٰانُوا مُهْتَدِينَ ﴿البقرة، ١٦﴾ این تجارتی که در اینجا هست منظور چیست؟ آیا منظور این است که اینها حرفۀ تجارت دارند؟ حرفهشان است یا اینکه نه معاملهشان است؟ در اینجا بیع منظور است. فما ربحت تجارتهم، یعنی اینهایی که عمرشان را تلف کردند به جای اینکه در مقابلش آخرت را برای خودشان بخرند عمرشان را تلف کردند در قبال دنیا، هم خودشان از بین رفتند، دنیا هم که از بین رفتنی است، فما ربحت تجارتهم، این تجارتی است که هم سرمایه را از دست دادند و معوضی برای اینها پیدا نشده، عوضی نگرفتند، در مقابل این سرمایه عوض نگرفتند، خدا به آنها شصت سال عمر داد، هفتاد سال خدا به اینها عمر داد، گفت من این عمری را که به شما میدهم، در مقابلش شما برو با این عمرت کارت کن، این عمر تو میشود سرمایه، باید این سرمایهات را به کار بیندازی؛ و در مقابل آخرت را برای خودت بخری، إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ… ﴿التوبة، ١١١﴾ خدا کیست؟ خریدار است. افراد کی هستند؟ فروشنده هستند، سرمایۀ خرید چیست؟ جان. آن عوض در مقابل جان چیست؟ جنّت، بایع است و خریدار است و عوض است و معوض، این ربح تجارت است. اما اینهایی که میآیند عمرشان را تلف میکنند در مقابل پول، ریاست، مرجعیت، مرید و مرید پروری و در مقابل مسائل دیگر، اینها چه هستند؟ اینها سرمایۀ عمرشان را دادند. در مقابل زن و فرزند، برای زن و فرزند خرج میکنی، عمرت را تلف میکنی، چکار میکنی، بعداً میآیند به ریشت میخندند، یک مجلس فاتحه هم برای تو نمیگیرند و خودشان میآیند اموال را تقسیم میکنند و میروند. تمام اینها میشود دنیا، همۀ اینها دنیاست.

