جلسه ۱۷
6پس اگر ما در مادّۀ اشتقاق خودمان در مشتّقات، آن مادّه را به عنوان حدث فعلی به حساب بیاوریم، بسیاری از موارد اشتقاق از بحث خارج میشود چون آنها مادۀ فعلیه و حدث فعلیه ندارند، آن وقت بحث اینکه آیا مشتق حقیقت است در تلبّس به مبدأ و امثال ذلک در اینجا پیش میآید، تمام اینها داخل در مجاز میشوند، مفتاح میشود مجاز، تاجر میشود مجاز، خیاط میشود مجار، حدّاد میشود مجاز، تمام اینها میشوند مَجازات، چون حدث فعلیه در آنها متحقّق نشده، در اینها حرفه است، در اینها صناعت است، در اینها قابلیت است، اینها همه جهات مختلفی است که علاوۀ بر مادّۀ اشتقاق روی اینها بار شده. پس اگر بگوئیم که تاجر به کسی میگویند که حقیقتش در تلبّس به مبدأ است، تمام این تاجرها- در این دوره و زمان که حالا خوب تجارت میکنند، میچابَند مردم را- در آن زمانی که چیزی گیرش نمیآید، یک ماه برود دکانش را باز بکند چیزی گیرش نمیآید، بعد بگوئیم استعمال تاجر در اینجا میشود مجاز، چیزی گیرش نیامده، تجارت فعلیه ندارد، تلبّس به حدث فعلی در اینجا ندارد، این تلبّس دارد به حدث به انضمام حرفه، یعنی حرفۀ تجارت، حرفۀ تجارت هم همیشه با این مصاحب است، قرین است. چه تجارت بکند چه نکند این حرفه با او هست.
ما در اجتهاد چه میگوئیم؟ اجتهاد عبارت است از ملکهای که آن ملکه اقتدار انسان است بر استنباط احکام شرعی از روی ادلّه. حالا آیا باید این جنبۀ استنباط، جنبۀ فعلیه باشد، به طوری که وقتی که شخص نشسته، مرتباً خواب و بیداری و موقع شام و نهار و همه چیزش، گذاشته کنار هی دارد استنباط میکند! اینکه همچنین معنایی ندارد، یعنی آن اقتدار بر اجتهاد، اقتدار براستنباط، این را میگویند جَهد، این را میگویند اجتَهَدَ، مجتهد به کسی میگویند که اقتدار دارد بر این قضیه، نه اینکه آن حدث در او فعلیت دارد، روی این حساب بنابراین تمام صیَغ مشتقّهای که در آنها آن حدث در آنها هست منتهی ما آن حدث را به اضافۀ آن حرفه میگیریم، به اضافۀ آن قابلیّت میگیریم، به اضافۀ آن صنعت میگیریم، به اضافۀ آن ملکه میگیریم، این به اضافه، حدث به اضافۀ یکی از اینها میشود مبدأ برای اشتقاق، پس بنابراین مجتهد حقیقت میشود، چه استنباط بکند، چه استنباط نکند، تا وقتی که ملکه دارد. حداد حقیقت میشود در کسی که صاحب این آهنگری است چه آهنگری بکند یا آهنگری نکند. خیاط همینطور، مفتاح همینطور، تاجر همینطور و امثال ذلک.

