جلسه ۱۵
7بحث حمل ظاهر بر نص در آنجائی است که کلام واحد به مفاده و به لفظه، دلالت و ظهور بر یک معنا داشته باشد و آن کلام دیگر نص باشد در یک معنا، در این جا اصلاً ظهور، ظهور لفظی نیست، ظهور در اینجا ظهور مقامی است، به لفظ ربطی ندارد، آن کلامی که کلام ناقص است در کجای این کلام ظهور بالنسبه به زیاده خوابیده تا اینکه شما حملش کنید بر نص؟ چون مقام، مقام عدم تلفظ به زیاده است، پس بنابراین، مقام قرینه میشود برای ظهور در غفلت، و چون در کلام دیگر تصریح به زیاده است، خود تصریح، نه خود آن زیاده، بلکه خود مقام تصریح، ما اصلاً کاری نداریم که آن زیاده چیست؟ آیا آن زیاده مربوط به آب است؟ مربوط به دوغ است؟ مروبط به نان است؟ ما اصلاً به آن زیاده کار نداریم، به مفاد اصلاً کار نداریم، خود تصریح، یعنی مقام تصریح، این نص میشود در اینکه زیاده در اینجا هست و زیاده حکایت بر عدم غفلت میکند، پس بنابراین خودِ مقام نقص یعنی ذکر نکردن، به عبارت دیگر ذکر نکردن به دلالت التزامیه، فرض کنید که چطور میگوییم آقا گاهی اوقات سکوت دلالت دارد بر رضا، وقتی که میروند سراغ یکی میگویند آقا به این مطلب راضی هستی یا نیستی؟ اگر راضی نباشد میگوید راضی نیستم دیگر، میگوید راضی نیستم، امّا اینکه ساکت است یعنی چه؟ یعنی من حرف نمیزنم، اینکه میگوید من حرف نمیزنم یعنی چه؟ یعنی راضی هستم، این حرف نزدن، این ظهور در رضایت دارد، این میشود ظهور مقامی، نه ظهور لفظی، چون لفظی را نگفته، متکلّم که حرفی نزده، این میشود ظهور مقامی.
فرق ظهور مقامی با ظهور لفظی در این است که در ظهور لفظی، خود لفظ در اینجا ظهور در یک معنا دارد مثل ینبغی که ظهور در استحباب دارد، ولی در ظهور مقامی اصلاً لفظی نیست تا اینکه ظهوری داشته باشد یا نداشته باشد، اصلاً موضوعی در کار نیست، سری نیست که بتراشیم. خود نبودن لفظ، ظهور دارد در اینکه منظور در اینجا این است، اینکه من نیامدم لاضرر و لاضرار فی الاسلام را بگویم، منی که نیامدم فی الاسلام را بگویم این نگفتن من ظهور دارد در اینکه فی الاسلام نیست، اما آن راوی دیگر که فی الاسلام را گفته است، گفتن او نص است در بودن فی الاسلام، پس این ظهور میشود ظهور مقامی، پس ظهور مقامی آنچه که از او به دست میآوریم این است که در ظهور مقامی، ظهور دلالت بر عدم غفلت میکند از آن حذف، اینی که راوی دارد میگوید که من فی الاسلام را ذکر نکردم؛ ذکر نکردن فی الاسلام من، خیال نکن تعمدی است ها، من غفلت کردم که ذکر نکردم، داریم جمع میکنیم دیگر، جمع میکنیم بین ناقص و بین کامل، میگوید ذکر نکردن من ظهور دارد در اینکه این به همین مقدار است، ولی ممکن است من غفلت کرده باشم، ولی آن راوی که دارد میگوید ظهور...، آن نص مقامی است، ما اسمش را نص مقامی میگذاریم ولی در نص مقامی، آن میگوید، نه، من آمدم این را بیان کردم و این بیان من دلالت میکند بر اینکه من مشاعر هستم به ایراد این قید زائد. اگر این طور باشد ممکن است بگوئیم لعلّ اینکه امر به عکس باشد، ظهور مقامی در ناقص، نه اینکه ظهور در اینکه من غفلت کردم، میگوید نه خیر، چون نبوده من نیاوردم و آن در مورد کامل، شاید در آنجا بگوئیم نه خیر اصلاً فی الاسلام به قرینۀ عدم قیدش در ناقص، ما استفاده میکنیم که این شخص شاید خودش اضافه کرده، آمده یک قیدی را اضافه کرده، پس بنابراین نص و ظاهری ما در اینجا نداریم، هر دو میشود ظاهر، یعنی ما نمیتوانیم یک نص مقامی در اینجا احراز کنیم تا ظهور مقامی را حمل بر نص مقامی کنیم، هر دو میشود ظاهر، هم این میگوید من غفلت نکردم، ظهور دارد در اینکه من غفلت نکردم که نیاوردم، هم آن ظهور دارد در اینکه شاید غفلت کرده باشد این را آورده، هر دوی اینها علی السواء است، هم اینکه میگوید من نیاوردم، شاید زبان حالش این باشد که من میدانستم نیست که نیاوردم و آن شخص دارد اضافه میکند. وقتی که ما در نقل روایات تقیّد به نقل به معنا داریم، دیگر در این صورت آوردن فی الاسلام و نیاوردن فی الاسلام در اینجا، هیچکدام قرینۀ بر صدورش از خود امام دیگر نمیتواند باشد.

