جلسه ۱۴
2حالا اشکال این را عرض کردیم تا بعداً اگر به این مسأله دوباره رسیدیم بدانید که یک همچنین اشکالی بلا وجه است و فرقی نمیکند. این از نقطۀ نظر اثباتی.
و امّا از نقطۀ نظر ثبوتی اصلاً لاضرر و لاضرار علی مومن، پیغمبر اکرم تمام امّت را در حکم همین کلمۀ واحده و در حکم فرقۀ واحده لحاظ میکند و بعد این قاعده را اطلاق میکند. و این یک مطلب جاری و رایج و دارج است در بین مردم، میگویند آقا چرا مؤمن را اذیت میکنی؟ چرا یک مؤمن را سر به سرش میگذاری؟ چرا یک ضرر به مؤمن وارد میکنی؟ آدم به مؤمن که ضرر وارد نمیکند. این منظور از مؤمن یعنی هر کسی که در اینجا داخل در رَقَبۀ اسلام هست. اضافۀ بر اینکه در اینجا اصلاً به طور کلّی مسأله، مسألۀ صرف ایمان نیست بلکه سایر فرقی که در تحت حکومت اسلام هستند، در اینها هم به یک نسق واحد، ضرر و اضرار بر آنها هم حرام است و آن روایاتی که در اینجا هست المؤمنون کالجسد الواحد ان اشتکی اَحَدٌ یشترک فیه سایر الاعضاء فی السّهر و الحمی به همچنین عباراتی هست، همۀ افراد امّت را در یک لحاظ واحد، حضرت در اینجا لحاظ میکنند. و جایی که برای سایر افراد امّت از نظر دماء، از نظر فروج و از نظر اعراض و اموال، از سایر فرق و ادیان مثل یهود و نصاری و زرتشتیها، حرمت و احترام در اینجا قائل شدهاند، دیگر در اینجا قید ایمان نمیتواند جنبۀ خصوصیّت ایمانِ به معنای رسوخ فی القلب را در اینجا لحاظ کند. لذا به طور کلی اصلا این اشکال مردود است.
بنابراین قاعدۀ لاضرر و لاضرار، مسأله، مسألۀ تکلیفی نیست و به واسطۀ علی مومن انصراف به حکم تکلیفی را نمیتوانیم از این قاعده استفاده بکنیم. میماند این قید فی الاسلام. به طور کلّی، حالا در خصوص اسلام هم صحبت میآید، ولی این بحثی که در اینجا مطرح کردهاند که آیا این قاعدۀ لاضرر و لاضرار به واسطۀ قید فی الاسلام که دارد آیا منصرف به خصوص مسلمانها هست؟ یا به سایر ادیان هم این قاعده قابل تسرّی هست؟ این همان بحث زیاده و نقیصهای هست که خب معمولاً مطرح میکنند و این بحث نه در اینجا، چون در اینجا اصلاً مفید نیست، بلکه در سایر موارد این مسأله به درد میخورد. اگر بین دو دلیل تعارض واقع بشود از نقطۀ نظر زیاده و نقیصه یکی از آن دو دلیل دارای جملهای است، و دلیل دیگر اضافهای دارد. در اینجا اصل محکَّم در اینها با کدام است؟

