جلسه ۱۴
4این مطلب هم مردود است به اینکه در قضیۀ اصل زیاده واصل نقصان قطعاً آن مسألۀ تعمد در کذب در اینجا منتفی است. مطلبی که در اینجا هست این هست که ما در اصالت عدم زیاده میخواهیم با این اصل، عدم غفلت را در اینجا اثبات کنیم، اینکه راوی آمده و یک روایت را زیاده بر نقصان نقل کرده است، در این جا غفلت نکرده است و متوجه نقل روایت بوده است و آمده زیاده را نقل کرده است. پس با اصل عدم غفلت، اثبات زیاده میشود.
اِن قیل اینکه آن راوی که نقیصه را هم نقل کرده است همین اصالت عدم غفلت در او هم هست. وقتی که او میآید این روایت ناقص را بیان میکند، متوجه جهت زیاده هست و آن را نقل نمیکند، پس اصالت عدم غفلت هم در مورد راوی زیاده و هم در مورد راوی ناقص، در هر دو میآید. این دلیل هم نمیتواند مُرجّح برای اصالت زیاده باشد. مسئلۀ خیانت و تحفّظ بر امانت هم که در هردو مورد اصالت عدم زیاده و عدم نقصان هست. پس بنابراین هیچ کدام از وجهایی که برای ترجیح اصالت عدم زیاده امثال مرحوم نائینی و امثال ذلک ذکر کردند باقی نمیماند.
و امّا حقیقت مسئله: حقیقت مسئله همانطوری که قبلاً عرض شد این است که روات در بیان روایت و ادّله، جهت رعایت لفظ را نمیکردند، بلکه فقط منظور آنها بیان معنا بود. لذا شما میبینید که در یک روایت واحد، روات مختلف، روایات مختلفی بیان میکنند.
فرض کنید که من باب مثال در حدیث رفع یکی میآید و میگوید رفع عن اُمّتی اربع: الخطأ و النسیان و ما اکرهوا علیه و ما لا یطیقون یک شخص دیگر از همین راوی این روایت را نقل میکند رفع عن اُمَّتی اَربعة خصال: خطاءُ ها و نسیانها و ما استکرهوا علیه و ما لا یطیقون راوی دیگر میآید همین روایت را نقل میکند. آن ما لا یطیقون را مقدم میکند بر ما استکرهوا علیه.

