جلسه ۱۴
10پس بنابراین وقتی که روایتها را بردیم در باب تعارض دیگر در این صورت مرجّحات سندی ومرجّحات دلالی و امثال ذلک در این صورت حجیّت پیدا میکند و باید به آنها مراجعه کرد. بنابراین از مقتضای این بحث به دست آمد که اصلاً اصل عدم زیاده هیچ اصل عقلایی نخواهد بود و یک همچنین اصلی مورد توجه و مورد عمل نیست. اگر آن روایتها، روایاتی هستند که با زیاده در تعارض نیستند در این صورت جائی برای اصل عدم زیاده وجود ندارد و هر دو روایت حجتاند و به هر دو باید عمل کرد. اگر زیاده با نقیصه در تعارض است این داخل در باب تعارض میشود باز جایی برای یک همچنین اصلی وجود ندارد.
با توجه به اینکه بسیاری از موارد هست که این زیادهها، باید ما در اینجا دقت کنیم و باید تفحص کنیم، بسیاری از این موارد، اینها مواردی هستند که ناسخ اشتباهاً فرض کنید که در آن نسخۀ اصلی این در حاشیه نوشته است آن ناسخ بعدی میآید حاشیه را برمیدارد داخل میکند در متن و در آن نسخۀ بعدی. و کم له من نظیر. یکی از مواردش که من سراغ دارم، یادداشت کرده بودم دیگر الان مراجعه نکردم.
یکی از آن یادم هست النّاسُ فی سعة ما لایعلمون است. که اتفاقاً خیلی هم مسأله، مسألۀ مهمی است. در یک نسخۀ کافی اصلاً ما لایعلمون ندارد بلکه فقط عبارت الناسُ فی سعة وجود دارد. بعداً خود همان شخصی که این نسخۀ کافی را داشته استنساخ میکرده ، زیر آن عبارت آمده است ما لایعلمون را اضافه کرده است. بعد آن ناسخ بعدی آمده است این ما لایعلمون را داخل در متن نسخۀ فعلی قرار داده است. یعنی نسخۀ کافی که فعلاً ما داریم همین ما لایعلمون هست امّا در بعضی از نسخ قدیمۀ خطی، ما لایعلمون ندارد و بلکه این در حاشیه است. حالا آیا آن ناسخ این را یادش رفته و آمده در حاشیه نوشته است؟ یا اینکه خودش از باب شرح روایت آمده نوشته، اضافه کرده است و بسیاری از این موارد ما سراغ داریم که اینها اضافاتی است که ناسخ آمده است این کار را کرده است. اگر چنان چه ما علم داشتیم که فبها و الا این قاعده را ما دربارۀ آنها باید اجرا بکنیم. بنابراین ما اصل عدم زیاده و نقیصه اصلاً نداریم.

