جلسه ۱۳
4روایت دیگر روایتی است که در کافی است از امام صادق علیه السلام: فی رَجل شَهدَ بَعیراً مریضا و هو یُباع فَشتراه رَجل بعشرة دَراهم فَجاءَ وَ اَشرَکَ فیه رَجلا بدرهمین بالرّأس والجلد فقضا ان البّعیر بَرء: فَبَلَغَ ثمنه دَنانیر. فقالَ لصاحب الدرهَمین خذ خُمسَ ما بَلَغَ فأبا. قال اُریدُ الرأسَ و الجلد. فقال علیه السلام: لَیسَ له ذلکَ هذا الضّرار، وقد اُؤتی حَقّه اذا أؤتی الخمس.
در این روایت هست که داشتند یک شتری را میفروختند، آن طرف پولش کم بود، مثلاً ده درهم داشتند میفروختند، پولش کم بود. رفت یکی دیگر را آورد.گفت که من هشت تومان دارم تو هم دو تومان بده میشود ده درهم. آن گفت:عیبی ندارد، من دو تومان میدهم ولی این دو تومان را در ازای سرش و پوستش میدهم کانّ خود گوشت شتر هشت درهم ارزش دارد. این دو درهم مال پوست و سرش، من آنها را برمیدارم. قبول کردند و این شتر را خریدند. بعد شتر خوب شد. وقتی شتر خوب شد، قیمتش رفت بالا. مریض بود به قیمت خیلی رخیص داشتند این شتر را میفروختند. این قیمتش رفت بالا، وقتی رفت بالا آن آمد گفت که سرش و پوستش را بده به من. این گفت: خب اگر سر و پوستش را بخواهم بدهم به تو ضرر میکنم. این شتر الآن سالم است، الآن من ضرر میکنم، آن گفتش که نه، من سرش را میخواهم و پوستش را چون من برای سرش و پوستش شریک شدم.
حکمی که در اینجا هست، اوّلاً در اینجا حضرت میفرماید: نه، این باید خمس قیمت را بگیرد چون دو درهم داده است در قبال ده درهم، یک پنجم داده است، پس یک پنجم باید این بگیرد. ولی صحبتی که در اینجا هست، این هست که موضوع در اینجا عوض شده است. چرا حضرت در اینجا میگویند خمس را بده؟ چون موضوع عوض شده است. موضوع در آنجا شتر مریض بود، یعنی در آنجا که این دو درهم را داد در ازای سر و پوست شتر، در ازای سر و پوست شتر مریض را داده است. ولی چون موضوع عوض شده است، شتر سالم شد دیگر در این صورت قضیۀ دو درهم برمیگردد و میرود در بقیّۀ اموال و تسهیم میشود به نسبت شتر سالم. دو درهم نسبت به هشت درهم میشود یک چهارم. یک چهارم به اضافۀ آن چهار قسمت میشود یک پنجم کل این شتر سالم. لذا حضرت در اینجا حکم به تسهیم کل قیمت در اینجا کردهاند. این یک مطلب.

