جلسه ۱۳
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحث در مورد روایت هدم جدار بود که از دعائم الاسلامِ قاضی نعمان مصری روایتش را خواندیم. در مورد این روایت وجه استدلالش روشن شد، که اگر یک عملی، یک فعلی از یک شخصی در یک جامعهای، به طور کلی ما آن جامعه را اعمّ میگیریم از جارّ و از غیر جار، سر بزند که آن عمل یک ضرر عقلاییِ بر غیر داشته باشد، از نظر عقلا آن عمل ضرر محسوب میشود و مطرود است. گرچه برای خود این شخص نفعی داشته باشد و عرض کردیم که نفع این عمل از نقطۀ نظر تعلق حق، و اضرار به غیر باید با هم دیگر سنجیده شود هر کدام که ترجیح پیدا کرد متبع است. مطلبی که در اینجا عرض شد و استفادهای که در اینجا شد، مطلبی بود که مربوط میشود به تعلق حقی که از ناحیۀ یک حکم کلی پیدا میشود که آن تعلق حق، به جامعۀ مردم و مسلمین تعلق میگیرد و منافع فردی به واسطۀ این تعلق حق دیگر در این صورت باید اغماض شود و آن حق کلی در اینجا مطرح میشود. که این هدم ابنیه در اطراف مشاهد مشرّفه بایّ نحوٍ کان، چه اینکه بنای شخصی باشد یا وقفی باشد یا اینکه مسجد باشد و غیر ذلک، تمام اینها داخل در تحت همین حکم قرار میگیرند و آن حکم، کلّیت پیدا میکند و حکومت پیدا میکند بر این حقوق جزئیه.
سؤال: مطلب در اینجا دو تاست زیرا گاهی ضرر به جار میخورد یا گاهی ضرر به اجتماع میخورد در تناسب اینجا که نفعی برای شخصی که ضرر میزند نفع او را بسنجیم با ضرر جامعه خب اینجا ترجیح پیدا نمیکند با ضرر بر جامعه، و لهذا نفعش باید منتفی بشود یعنی ضرر نزند. امّا اگر جار باشد اینجا دیگر اهم و مهم پیدا نمیشود؟!
جواب: در آنجا که جار است شخص می خواهد یک کاری انجام بدهد، یک فعلی میخواهد انجام بدهد یک وقتی شخص میخواهد تصرّفی در ملک خودش بکند که آن تصرّف غیر عقلایی است و آن تصرّف باعث ضرری به جار میشود. در این صورت عقلاً این تصرّف محکوم است و ما نمیتوانیم یک همچنین عمومیّت و سعهای را در اَلنَّاس مسلطون علی اموالهم قائل بشویم با توجّه به اضرار به حق غیر. بلکه همیشه النّاس مسلطون در تحت یک حکم عقلایی توسعه و تضییق پیدا میکند. یک وقتی آن تصرّفی که میخواهد بکند، تصرّف عقلایی است، ولی آن تصرّف عقلایی یک ضرری به غیر میزند. آن وقت در این صورت یا اینکه این شخص (همسایه) حقّی داشته نسبت به این گونه تصرّف یعنی حق اِعمال داشته یا حق نداشته.

