جلسه ۱۲
7آن شخصی که یک قناتی جاری کرده و این قناتش میآید در این بیابان تا به فلان جا برسد، خب در این بیابان این میداند وقتی که این نهر میآید و میرود، حیوانات میآیند از این نهر میخورند، افراد از این نهر رد میشوند اگر میخواست رویش را میپوشاند کاملاً، رویش را مسدود میکرد تا اینکه کسی نیاید استفاده کند از اینها یا اگر یک چاهی درست میکرد درِ آن چاه را میگذاشت که کسی نیاید استفاده بکند، اینها همه دلالت حال بر این است که این شخص با توجه به این مرتکزات ذهنی آمده اقدام به حفر چنین بئر و قناتی کرده است پس بنابراین سیرۀ عقلائیه بر این است که آن مقداری که باعث اضرار به این نشود انسان میتواند استفاده کند، از این بخورد یا به مواشی آب بدهد یا وضو بگیرد، اما اینکه این آب را در مزرعه ببرد و مزرعه را سیراب کند، این دیگر از سیرۀ عقلائیه خارج است، یعنی سیرۀ عقلائیه حدّ میگذارد، برای جواز تصرف یک حدّی قرار میدهد، طبق آن حد این شخص میتواند انجام بدهد و شارع هم آمده همین سیرۀ عقلائیه را امضاء کرده، یعنی نیامده شارع این سیرۀ عقلائیه را ردع بکند. بنابراین الناس مسلطون علی اموالهم یا لایحل مال امرء الّا بطیب نفسه همۀ اینها منصرف هستند به سیرۀ عقلائیه یعنی نه اینکه فرض کنیم که وقتی ما رفتیم نتوانیم وارد آن باغ بشویم به دلیل اینکه الناس مسلطون علی اموالهم، الآن تصرف در این باغ با عدم علم به رضای مالک نمی توانیم بکنیم، پس باید علم به رضای مالک پیدا کنیم بنابراین تصرف در این باغ اشکال دارد.
سؤال: ... ؟
جواب: در مورد علم هم صحبت میکنیم.
تمام اینها همه حکایت میکند از اینکه این سیرۀ عقلائیه براین اساس است یعنی بر اساس این است که این یک امر متداول عرفی است بین افراد که این را انجام بدهند، حالا اگر در یک جایی به فرمایش ایشان ما علم به کراهت داشتیم، در اینجا چطور؟ فرض کنیم که در همین حق المارّه علم به کراهت داشتیم، در اینجا حکمی را که شارع بیان کرده، این امضای شارع از حقّ المارّه و جواز استفاده از میاه و امثال ذلک است؛ در اینجا میآید یک توسعه میدهد، توسعه از این باب است که اگر آن شخص کراهت داشت از تصرف، خب میرفت یک کاری انجام میداد، تو که میخواهی کسی تصرف نکند خب برو دور باغت را دیوار بکش، هم نشستی اینجا میگویی کسی نباید تصرف کند در مال من و هم اینکه هیچ کاری انجام نمیدهی، بیخود یک همچنین حرفی را میزنی. هم تو نشستی سر جایت میگویی این شاخه بیاید در ممّر و هم اینکه کسی به آن دست نزند، خب بلند شو قیچیاش بکن، خب این حقّت است.

