جلسه ۱۲
4بعضی ها [فتوا] بر وجوب بذل آوردند که مرحوم مجلسی و امثال ذلک و اقرانشان هستند [و برای فتوایشان] دلیلی را ذکر کردند، دلیل این است که ما یک روایاتی هم در اینجا داریم، الناس فی الماء و النار و الکلاء شرعٌ سواء، یکی در آب و یکی در آتش و یکی هم در چراگاه همه مساوی هستند، مقصود از نار در اینجا میتوانیم بگوئیم جنگلها هستند و آن هیزم و چیزهایی که برای مصارف سوخت خودشان مصرف میکردند از این نقطۀ نظر اینها همه یکی هستند و به طور کلی هر چه که جهت حرارتی را تشکیل میدهد چون در همان موقعها هم نفت گاهگاهی بوده، در برخی از جاهایی که خودش بالا میآمده و اینها و ما در تاریخ داریم یک همچنین چیزهایی بوده. به هر صورت این روایت شامل هر موردی میشود که مورد مصرف مردم است
سؤال:...؟
پاسخ: بله دیگر، اطلاق عمومیاش همه را شامل میشود.
با آن روایت آمدهاند این ادلّۀ الناس مسلطون را تخصیص زدند و آنها را منصرف کردند به غیر از این سه مورد، یکی کلاء و یکی ماء و یکی نار. این یک قسم از ادله. بعضیها آمدند با بنای عقلائیه این ادله را تخصیص زدند که حکم بناء عقلائیه بعداً ذکر میشود، بعضیها آمدند با روایات جعلت لی الارض مسجداً و طهورا یا روایات طهوریّت ماء و امثال ذلک این روایات را تخصیص زدند یعنی آمدند این روایات را حمل کردند بر همان مواردی که غیر از ماء و کلاء و نار باشد چون آن طهوریت را یک عام شمولی گرفتند و شامل آبار غیر ممّلک و آبار و میاه مملّکه قرار دادند. ببینید اصلاً چطوری اینها فتوا میدهند اصلاً آدم تعجب میکند از اینکه نحوۀ استدلال اینها چطوری است؟ یعنی جعلت لی الارض مسجداً و طهورا و یا طهوریت ماء را که شارع گفته توضأ بماء .... ، اینها آمدند دلیل گرفتند بر اینکه انسان میتواند هر آبی را اطلاق مطهریّت، بر آن بکند وبا آن وضو بگیرد، یعنی شما میتوانید بروید سر حوض همسایهتان و بی اجازهاش وارد بشوید و با فرض به عدم رضا از آن آب وضو بگیرید و نماز بخوانید یا اینکه فرض کنید آبی که شخص رفته خریده، شما میتوانید بروید آن آب را غصب کنید و با آن وضو بگیرید و نماز بخوانید، اینها آمدند با این ادلّه همۀ میاه مملّکه را تخصیص زدند به طوری که میاه مملکه از قاعدۀ الناس مسلطون علی اموالهم یا لا یحّل مال امرء مسلم الإ بطیب نفسه اصلاً به طور کلی از تحت اینها خارج است، اینها اصلاً نیازی به جواب ندارد، چون الناس فی الماء و النار و الکلاء شرعٌ سواء اینها انصراف دارد به آن مواردی که انسان حیازت بکند وقتی که حیازت کرد وقتی که مالک بشود دیگر این مورد با آن مورد برّانی برانی است و اینکه جعلت لی الارض مسجداً و طهورا یا اینکه آبها همه مطهریّت دارند و امثال ذلک، خب اینها همه منصرف هستند به آن میاه علی الاطلاق نه آن میاه مملکه، اصلاً اینها به هم کاری ندارند اصلاً اینها عام و خاص من وجه هم نیستند، این اصلاً در یک وادی سیر میکند، آن در یک وادی، این میگوید آب مطهَریّت دارد، منافات ندارد با اینکه میگوید لا یحل مال امرء مسلم إلا بطیب نفسه، بله اگر طیب نفس باشد این مطهریت هست اگر طیب نفس نباشد مطهریت نیست این هم دلیلش روشن است با این بیان این اشکال نیز جواب داده شد.

