اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی «لاضرر» در حدیث منع فضل ماء

0
قواعد فقهیه

موضوعات این درس: * اشکال اول مبنی بر تنافی روایت منع فضل ماء با تذییل به «لاضرر و لاضرار» * نقد اشکال اول * حکم فقهی تخریب منازل مردم برای توسعۀ خیابان‌ها * اشکال دوم بر روایت منع فضل ماء مبنی بر عدم حقّ غیر بر ماء مُملَّک * اقوال فقها در مسئلۀ منع فضل ماء * تمسک برخی فقها به اطلاقات روایت «تساوی مردم در آب و آتش و چراگاه» و روایات طهوریت ماء * نقد بر این نحوه اطلاق گیری * استدلال بعضی فقها به سیرۀ متشرعه در عدم منع میاه * عدم حجت سیرۀ متشرعه بدون حکایت سیرۀ عقلائیه * تحلیل سیرۀ عقلا در استفادۀ سایر مردم از میاه و اموال مملَّک * رابطۀ سیرۀ عقلائیه و حکم شرعی * نظارت ادلۀ منع فضل ماء و کلاء به سیرۀ عقلائیه * قول به اخلاقی و تنزیهی بودن «لاضرر» در روایت منع فضل ماء

نسخه عربی

بررسی «لاضرر» در حدیث منع فضل ماء

6
  • لذا ما این مطلب را در خیلی جاها می‌بینیم مثلاً فرض بکنید یک شخصی یک باغی را حیازت می‌کند. در اصل آن باغ که حیازت کرده، حرفی نیست در این که مالک می‌شود ولی ما می‌بینیم که این اگر می‌خواست کسی در این باغش نیاید، خب دور این باغ را دیوار می‌کشد و در می‌گذارد. این که الآن دیوار نکشیده و در نگذاشته معنایش این است که گوسفند می‌تواند بیاید اینجا، سگ توی این باغ می‌تواند بیاید، حیوانات هم می‌توانند بیایند، آدم هم بیاید اشکال ندارد، امّا تصرف در این باغ، این دیگر داخل در سیرۀ عقلائیه نیست، تصرف از میوۀ این باغ، اما آمدن و نشستن این کشف ظهور است، کشف مقامی است، مقام مقام اجازه است و ظهور مقامی دارد بر اجازه. چرا منزل را در گذاشتند؟ به خاطر اینکه شخص می‌گوید کسی داخل ملک من نشود، اما این شخص که یک باغ درست کرده و همینطور ول کرده، فقط چیز است، این دلالت مقامی دارد بر اینکه رفتن در اینجا و استفاده از سکونت در اینجا بلا مانع است این را می‌گویند سیرۀ عقلائیه، یعنی این سیرۀ عقلائیه کشف می‌کند از رضای مالک به این لحاظ که اگر این می‌خواست تصرف نشود در مالش، می‌بایست دورش را حصار بکشد تا اینکه تصرف نشود و همینطور از همین باب سیرۀ عقلائیۀ ما که شارع امضاء کرده، حق المارَّه هم از این باب است.

  • وقتی که شخصی دیوار کشیده بعد شاخه‌های آن درخت در این شارع و ممّر آمده، اگر این شخص می‌خواست که کسی از این درختش استفاده نکند می‌رفت این شاخه‌ها را قطع می‌کرد، موازی با این دیوار شاخه‌ها را می‌برید اینکه الآن شاخه آمده در اینجا و این هم اعتنایی ندارد این دلالت حالش بر این است که اگر اینجا یک میوه‌ای بود، دستت رسید، اشکال ندارد بکنی و می‌توانی تو انجام بدهی، این را حکایت حال می‌گویند، این را دلالت حال می‌گویند در اینجا، یعنی می‌خواهم بگویم سیرۀ عقلائیه صرف یک عادت نیست، سیرۀ عقلائیه یک منشأ نفسانی دارد، عُلقۀ نفسانی در اینجا لحاظ شده که عقلا این سیره را در پیش می‌گیرند، نه اینکه فقط صرف عادت باشد، اگر صرف عادت باشد کشف از رضای شارع در اینجا نمی‌کند، پس بنابراین در اینجا این دلالت، دلالت حال است، در مورد انهار هم همینطور است.