
بررسی «لاضرر» در حدیث شفعه و منع فضل ماء (1)
موضوعات این درس: * بررسی قائل عبارت «لاضرر و لاضرار» در روایت حق شفعه و روایت منع فضل ماء * نظر شیخالشریعه مبنی بر افزودن «لاضرر» در ذیل روایت شفعه و منع فضل ماء، از جانب راوی * نقد کلام شیخالشریعه اصفهانی * هدف اصلی شیخالشریعه از مخالفت با تذییل روایت حق شفعه منع فضل ماء به «لاضرر» * بررسی وثاقت محمد بن عبدالله بن هلال در سند روایت شفعه و منع فضل ماء * دلالت إکثار روایات اجلّاء از فردی برای توثیق آن فرد * بررسی وثاقت عقبه بن خالد در سند روایت شفعه و منع فضل ماء
بررسی «لاضرر» در حدیث شفعه و منع فضل ماء (1)
2مطلبی که در اینجا به نظر میرسد، این است که شما در مقام ترجیح آیا روایت اهل تسنن را میآئید بر روایت خاصّه ترجیح میدهید و بعد با آن روایت عبادة بن صامت میآئید تفسیر و جرح و تعدیل میکنید روایات خاصّه را؟ اینطور باید باشد؟ یا اینکه با روایات خاصه، آنها باید حکمش روشن بشود؟
اولاً عبادة بن صامت خب از اصحاب امیرالمؤمنین بوده، تعریفش آمده در رجال، سند به عبادة بن صامت را چطور شما تصحیح میکنید؟ خب آن هم که معلوم نیست چطور بودند، افراد عامّه بودند دیگر.
وانگهی خود اسحاق که از عبادة بن صامت نقل میکند خود اسحاق مُرسل است به خاطر اینکه او عبادة بن صامت را ندیده و به ارسال از عبادة بن صامت این اقضیه را نقل میکند و غیر از اسحاق، کسی این مسأله را از امام صادق در کتب ائمّۀ حدیث اهل تسنّن نیاورده و نقل نکرده است، و تمام کسانی که آن را نقل کردهاند که عبارتند از مسند احمد بن حنبل، سنن ابن ماجه و معجم طبرانی و امثال ذلک، اینها آمدهاند از خود اسحاق نقل کردند که خود اسحاق بالارسال از عبادة بن صامت نقل میکند، پس بنابر این، این مربوط به اصل سند، که اصل سندش خدشهدار است یعنی خود رجال حدیث اهل تسنّن هم این خبر را از عبادة بن صامت، مُرسل نقل میکنند،...
لاضرر را در یک قضیّۀ جدائی پیغمبر حکم کردند ولی در قضیۀ شفعه و فضل ماء ازپیغمبر نقل کردند ولی عبادة بن صامت داعی برای نقل نداشته لذا نقل نکرده است، مگر تعهّد کرده عین آنچه را پیغمبر بیان کردند، نقل بکند؟ این هم دلیل دیگر بر این که کلام ایشان در غیر وجه خودش است.
مسألۀ دیگر که از همۀ اینها مهمتر است این است که، اصلاً لاضرری که در روایت عقبة بن خالد است، چه اشکال دارد که ما بگوئیم مربوط به امام علیه السّلام است نه اینکه پیغمبر فرمودند؟ یعنی امام در مقام تعلیل حکم شرعی آمدند تمسک کردند به یک قضاء پیغمبر و این خیلی زیاد است که در روایات، امام تمسک به آیات میکنند، تمسک به احکام و سنن پیغمبر میکنند این هم همینطور، امام در اینجا آمدند اقضیۀ پیغمبر را بیان کردند و بعد از باب تعلیل به تشریع آمدند یک قضاء دیگری را در ذیل این شفعه قرار دادند، اشکال ندارد و اگر اینطور باشد، دیگر آن روایت عبادة بن صامت این اهمال در ذهن را هم منتفی میشود یعنی پیغمبر در باب شفعه نفرمودند، امام علیه السلام آمده این را ضمیمه کرده. دیگر در هر صورت این مطلب مرحوم شیخ الشریعه که راوی آمده این کار را کرده، میبیندید خلاصه خیلی غیر موجه می نماید به جهت این که:
