اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی «لاضرر» در حدیث شفعه و منع فضل ماء (1)

0
قواعد فقهیه

موضوعات این درس: * بررسی قائل عبارت «لاضرر و لاضرار» در روایت حق شفعه و روایت منع فضل ماء * نظر شیخ‌الشریعه مبنی بر افزودن «لاضرر» در ذیل روایت شفعه و منع فضل ماء، از جانب راوی * نقد کلام شیخ‌الشریعه اصفهانی * هدف اصلی شیخ‌الشریعه از مخالفت با تذییل روایت حق شفعه منع فضل ماء به «لاضرر» * بررسی وثاقت محمد بن عبدالله بن هلال در سند روایت شفعه و منع فضل ماء * دلالت إکثار روایات اجلّاء از فردی برای توثیق آن فرد * بررسی وثاقت عقبه بن خالد در سند روایت شفعه و منع فضل ماء

نسخه عربی

بررسی «لاضرر» در حدیث شفعه و منع فضل ماء (1)

4
  • حالا پس بیائیم سراغ این روایت عقبة بن خالد و محمد بن عبداللَه بن هلال، راجع به محمد بن عبداللَه بن هلال که در سند کافی است و شیخ هم از کافی گرفته، شبهه شده به عدم توثیقش، یا حداقل ردش، بیان نشده، به عدم توثیقش شبهه شده که در کتب رجالی اسمی از او نیست.

  • ولکن اظهر این است که محمد بن عبداللَه بن هلال جزو رجال کامل الزیارات قولویه است و از مشایخ محمد بن حسین بن ابی الخطاب است که از اجلاء مشایخ طبقۀ سابعه بوده و محمد بن حسین بن ابی الخطاب، چنین مرد جلیل القدری هیچ وقت نمی‌آید از یک شیخی که مورد وثوقش نیست این همه روایت بیان بکند، این قطعاً مورد وثوقش بوده. من نمی‌دانم اینها که در باب رجال صحبت کردند و بحث کردند اصلاً همینطوری آمدند...! آخه یک همچنین شخص جلیل القدری بیاید از یک آدمی که نشناسدش، همینطوری روایت نقل بکند! مگر می‌شود آخر مثلاً اینطور؟! آخر انقدر انسان چیز بشود! خود همین روایت کردن...، حالا یک شخص، افراد، افراد عادّیند، خوبند ولی افراد عادیند، حالا نقل می‌کنند، ما خودمان هم الآن داریم می‌بینیم، من باب مثال همین رفقا و دوستان ما که هستند، خب اینها آدمهای عادی هستند، بنده خودم همانطوری که آن روز عرض کردم، آنقدر مطلب خلاف، انقدر مطلب خلاف من شنیدم، که دیگر یک روز در یک جلسه گفتم که من تا خودم از آقا یک حرفی را با گوشم نشنوم از هیچ کسی قبول نمی‌کنم، هر کسی که می‌خواهد باشد، بخاطر اینکه آنقدر خلاف شنیدم، هر کسی بگوید آقا فلان فرمودند اصلاً گوش نمی‌دهم، مگر اینکه حرفی باشد که مورد وثوق باشد. می‌گویم انقدر مطالب خلاف و عوضی برای من برداشته بنابر فهم خودش حرفی را نقل کرده بعداً می‌رویم می‌بینیم اصلاً جور در نمی‌آید، اصلاً با مسلک ایشان جور در نمی‌آید، چطور آمدند...؟ بعد می‌بینیم آقا اصلاً یک جور دیگر است، ایشان یک چیز دیگر گفتند، او یک چیز دیگر برداشته گفته، ...بعدیک چیزی ضمیمه می شود ویک مسألۀ به این مهمی، بعد فردا می‌آیند، یقۀ آقا را می‌گیرند، که شما این حرف را زدی !کِی این حرف را زدم؟ حالا می‌شود اینجوری باشد، نه، حالا آن...، ایشان هم این حرف را زدند، این دو تا با هم جمع می‌شوند، پس آقا آمده فلان حرف را زده است! و من انقدر مواردی دیدم از این قبیل که دیگر اصلاً بطور...، نه اینکه...، از درس خوانده‌هایمان دیدم‌ها، یعنی در جمع ضمائم وجمع قرائن، الحمدلله ما آنقدر دچار اوهام و خیالات هستیم، دیده‌اید این بچه‌ها خیالاتی هستند، فی الجمله با یک طیران طیری، با یک چیز [جزئی] فوراً برایشان قطع حاصل می‌شود. این هم با یک قرینۀ [ جزئیه حکم صادر می‌کند که ] پس منظور این است و ایشان این مطلب را می‌خواستند بگویند و لذا ما اصلاً به هیچ وجه نمی‌توانیم اعتمادی بکنیم.