
بررسی «لاضرر» در حدیث شفعه و منع فضل ماء (1)
موضوعات این درس: * بررسی قائل عبارت «لاضرر و لاضرار» در روایت حق شفعه و روایت منع فضل ماء * نظر شیخالشریعه مبنی بر افزودن «لاضرر» در ذیل روایت شفعه و منع فضل ماء، از جانب راوی * نقد کلام شیخالشریعه اصفهانی * هدف اصلی شیخالشریعه از مخالفت با تذییل روایت حق شفعه منع فضل ماء به «لاضرر» * بررسی وثاقت محمد بن عبدالله بن هلال در سند روایت شفعه و منع فضل ماء * دلالت إکثار روایات اجلّاء از فردی برای توثیق آن فرد * بررسی وثاقت عقبه بن خالد در سند روایت شفعه و منع فضل ماء
بررسی «لاضرر» در حدیث شفعه و منع فضل ماء (1)
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
عرض شد مرحوم شیخ الشریعۀ اصفهانی در دو حدیثی که عقبة بن خالد از امام صادق علیه السلام در اقضیة النبی صلی اللَه علیه و آله و سلم نقل کردند در هر دو قضیه تشکیک کردند، یکی مربوط به شفعه بود که از امام صادق علیه السلام، هم کافی روایت کرده عن محمد بن عبداللَه بن هلال، یکی هم شیخ در تهذیب روایت کرده که ظاهراً، البته ظاهراً، او هم روایت را از کافی گرفته و در هر دو مورد بالاخره سند به عقبة بن خالد میرسد. در این مورد روایتی که هست، این است که قضی النبی صلی اللَه علیه و آله و سلّم فی الارضین و المساکن بالشّفعه و قال لاضرر و لاضرار و قال اذا عرّفت العُرَف وحدّت الحدود فلا شفعة، در زمین و مسکن پیغمبر حکم به شفعه کردند و فرمودند که لاضرر و لاضرار.
صحبت در این لاضرر و لاضرار است که آیا این لاضرر و لاضرار کلام کیست؟ آیا کلام پیغمبر است یا اینکه کلام امام است یا کلام راوی است؟ که خب البته یک آثاری بر این مترتب میشود، اصل این قضیه روایتی است که عبادة بن صامت از طریق اهل تسنن یعنی اهل تسنن به او میرسانند از طریق اسحاق، از عبادة بن صامت این اقضیة النبی شده که حدود بیست مورد هست و در آن روایت و قضی لاضرر و لاضرار است یعنی وقتی که موارد اقضیه را عباده بیان میکند یکی از آن موارد هم لاضرر و لاضرار است یعنی پیغمبر حکم به لاضرر و لاضرار کردند، طبع قضیّه میرساند که این لاضرر و لاضرار خودش به عنوان قضیۀ مستقل است و إلّا اگر در ضمن...، آن وقت در شفعه هم دارد که قضی بالشّفعة بین الشّرکاء یا... ، در آنها شفعه دارد، آن وقت این لاضَرَر اگر به دنبالۀ این قضاء به شفعه بود دیگر دوباره نمیگفت و قضی لاضرر و لاضرار، همین خودش به تنهایی کفایت میکرد این البته اموری است که در اینجا این احتمال را مرحوم شیخ الشریعه دادند و روی این مسأله خیلی پافشاری کردند و خیلی مصمماً، ایشان جازماً فرمودند که این مسألۀ لاضرر و لاضرار این در ذیل مسألۀ شفعه و مسألۀ فضل ماء نیست، چون یک روایت دیگری هم هست که قضی رسول اللَه در أوبار و أودیه که لا یمنع فضلُ ماء لیمنع فضل کلاء، این روایت را هم باز عقبة بن خالد از امام صادق بیان میکند جزو اقضیة النبی، که روایتش در فقیه هست، مرحوم شیخ الشریعه، ایشان میفرمایند که اصل این روایاتی که عقبة بن خالد بیان کرده، این اصلش همان روایتی است که عبادة بن صامت نقل میکند، منتهی عقبة بن خالد آمده این روایات را از امام صادق نقل کرده، منتهی خود فقهاء این را تقطیع کردند، تکه تکه کردند و هر کدام از این اقضیه را در باب مختص به خودش آوردند، مثلاً در باب احیاء موات، آن روایت فضل ماء را در آن جا فقیه آورده یا فرض کنید که قضی النبی بین الشرکاء فی الارضین و المساکن بالشفعه آن را در باب شفعه آورده و همین طور در باب دیات در باب سقط جنین و اینها آوردند، این را دیگر خود آنها آمدند تیکه کردند همان آن طوری که رسم و دیدن آنها بر این بوده، بناءً علیهذا ما نمیتوانیم بگوئیم که لاضرر در تتمۀ قضای به شفعه و قضای به فضل ماء ، آن قضا مذیّل به لاضرر بوده بلکه لا ضرر هم خودش یک قضای مستقل بوده و دلیلی نداشته که عبادة بن صامت بیاید بر اساس یک نفع شخصی، اگر این شفعه و این فضل ماء هر دو مذیل بودند، بیاید ذیلش را حذف کند، معنی ندارد، پس بنابر این از این استفاده میشود که لاضرر جداست و خود راوی که عقبة بن خالد هست، او وقتی که آمده از امام صادق نقل بکند، خودش آمده اضافه کرده یعنی مثلاً امام صادق لاضرر را فرمودند و قضی رسول اللَه لاضرر و لاضرار بعد این عقبة بن خالد آمده، این لاضرر را تتمۀ این نقل کرده، نیست روایت از امام صادق است، با خودش فکر کرده، خب، اینی که پیغمبر الآن قضی بالشفعه بین الشرکاءکرده این به خاطر لا ضرر است دیگر، آن وقت خود این عقبة بن خالد آمده لاضرر را در ذیل حدیث شفعه آورده، لاضرری را که از امام صادق شنیده مربوط به یک قضاء مستقل، آمده آن قضاء مستقل را با این حدیث شفعه با هم ضمیمه کرده و آن لاضرر را آمده با آن حدیث فضل ماء ضمیمه کرده پس بنابر این این لاضرر ، این نمیتواند کلام امام باشد یا اینکه کلام پیغمبر باشد یعنی حدیث شفعه مذیل به این لاضرر باشد.
