
روایات مشتمل بر عبارت «لاضرر» (2)
موضوعات این درس: * روایات عامه در قضیۀ سمرة بن جندب * سایر روایات شامل عبارت «لاضرر و لاضرار» * روایت لاضرر در حق شفعه * روایت لاضرر در نهی از منع فضل ماء * روایت لاضرر در أقضیة النبی صلّی الله علیه و آله و سلم از طریق عامه و شیعه * بررسی نظر شیخالشریعه اصفهانی دربارۀ عبارت «لاضرر» در أقضیة النبی * نقد کلام شیخالشریعه
روایات مشتمل بر عبارت «لاضرر» (2)
6پیغمبر اکرم اصلاً دأبشان این بود و با بقیه، اگر کلمات آن حضرت را نگاه بکنیم، چون بعضیها آمدند در اینجا این مطلب را مطرح کردند، آمدند گفتند که عبادة بن صامت آمده قضایایی که پیغمبر آن قضاها را در طول زمان انجام دادند، آنها را، همه را با یک عبارت، در یک صفحه بیان کرده، مثلاً میداند پیغمبر در قضیۀ سَمُرة بن جندب فلان قضا را انجام داد، در قضیهای که شخصی آمده بود و یک لگد زده بود به یک زن و جنینش سقط شده بود فلان قضا را قرار داد گفت یک امه یا یک حُرّه باید آزاد کنید، در قضیۀ فضل ماء بئر آمد پیغمبر اینطوری فرمود، در قضیۀ شفعه اینطوری فرمود، قضاهایی که؛ حکمهایی را که پیغمبر آمدند این حکمها را در جاهای مختلفی بیان کردند، این عبادة بن صامت آمده همۀ اینها را در یک جمله برای ما بیان کرده.
البته این ممکن است، این درست است ولی یک احتمالی هم در اینجا داده میشود و آن اینکه دأب پیغمبر در بسیاری موارد این بود که همیشه احکامی را که هیچ ربطی به هم نداشتند در ضمن یک جمله بیان میکردند. فرض کنید که در خطبات پیغمبر، ما میبینیم که جملات پیغمبر خیلی کوتاه بود و هر کدام مربوط به یک قضیه است مربوط به یک مسأله است، به والدین کمک کنید، زکات مالتان را این طوری بدهید.خب زکات ربطی به کمک به والدین ندارد. روزه را اینطور بگیرید، کسی که حج انجام بدهد با این شرائط، اینطور میشود و امثال ذلک، اینطور نبوده که پیغمبر بیایند یک مسأله را مطرح کنند و روی آن صحبت کنند، خیلی کلمات پیغمبر، کلمات مختصری بود و ممکن بود در عرض چند دقیقه مثلاً بیست حکم را پیغمبر در یک عبارت بیان بکنند، این دأب پیغمبر بود.
حالا ممکن است بگوئیم که این مسألۀ اقضیة النبی نه از باب این است که قضاهای مختلفی انجام شده؛ پیغمبر، فرض کنید که من باب مثال آمدند، بعضی از اینها را در ضمن یک جمله بیان کردند، بعد عبادة بن صامت آمده این را جزء قضا قرارداده. قضا یعنی اینکه پیغمبر اینطور حکم کرد، نه اینکه در خارج هم واقع شد،گرچه آن احتمالی اَوّلی اقرب است، چون یک قرائنی داریم، مثلاً در این قضاها ما میبینیم که مثلاً فلان شخص آمد، قضی؟ خب این معلوم است یک قضیۀ خارجیه است دیگر،که یک زنی، یک زن دیگری او را کشته، حالا این ارثی که به این زن میرسد پیغمبر چطوری بین ورّاث تقسیم بکند، و قضی فی الجنین المقتول ؟ پیغمبر بعد اینطور حکم کردند، و کان له من إمراته ؟ این معلوم میشود یک قضیۀ خارجی است یعنی یک حکایت را دارد نقل میکند پس بنابر این این احتمال دومی که من دادم این احتمال، احتمال بعید است مگر اینکه بگوئیم بعضی از اینها به صورت کلام پیغمبر است، این را داخل کرده در آن قضاهای خارجی که آن قضاها را مطرح کرده.
