
بررسی روایات قضیۀ سَمرة بن جُندب
موضوعات این درس: * بررسی روایات عبدالله بن بکیر در طریق شیخ صدوق * بررسی روایات عبدالله بن بکیر در طریق کافی * بررسی روایات عبدالله بن بکیر در طریق تهذیب و مقایسه آن با نقل کافی * تصحیف عبارت کافی در نسخۀ تهذیب * وحدت روایت کافی و تهذیب * بررسی روایت عبدالله بن مسکان * تأیید اخبار مرسل بهواسطۀ وجود خبر صحیح * بررسی روایت شیخ صدوق در لاضرر * اثبات عبارت «مُضارّ» بهوسیلۀ ضمیمۀ روایات به یکدیگر * نتیجه بحث در اثبات قضیۀ سمرة بن جندب
بررسی روایات قضیۀ سَمرة بن جُندب
2طریق دوم به عبداللَه بن بکیر، روایت کافی است که عن عدّة من اصحابناست، عن احمد بن محمدبن خالد برقی عن ابیه عن عبداللَه بن بکیر عن زراره، این روایت هم قطعاً روایت صحیح السّندی است به جهت آنکه کافی از عدهای نقل میکند از اصحاب ودأب کافی بر این بوده که روایتی که به نظرش صحیح میآید و یک راوی واحدی متفرد به این روایت نیست، او را به عنوان عدة من اصحابنا نقل میکند، بعد سند میرسد به احمد بن محمد بن خالد برقی بعد پدرش، و عبداللَه بن بکیر، دیگر حالا مسألهای که راجع به پدرش هست که میگویند از ضعاف نقل میکرد در اینجا وارد نمیشود چون در اینجا از عبداللَه بن بکیر نقل میکند لذا این روایت هم صحیح السند است و معمول بها هست و در اینجا هم لاضرر و لاضرار است هیچ اضافۀ دیگری ندارد، بعد مرحوم شیخ در تهذیب میآید همین روایت کافی را نقل میکند با ابتدای به احمد بن محمد بن خالد، عن عدة من اصحابنا را دیگر نقل نمیکند، حالا یا مرحوم شیخ خودش کتاب او را ملاحظه کرده که از احمد بن محمد بن خالد نقل میکند یا از کافی آورده مُنتها عدة من اصحابنا را حذف کرده، این دیگر در این صورت فرقی نمیکند، چون به عینیه همان روایتی که در کافی هست، همان را در تهذیب نقل میکند، حتی یک کلمه زیاد و کم ندارد و این معلوم میشود یکی است دیگر وچون شیخ متأخر از کلینی بوده، پس قطعاً آمده از کلینی نقل کرده، منتهی دأب شیخ بر این بوده که عدة من اصحابنا را حذف میکند.
در اینجا یک مسأله می ماند و آن اینکه در روایت کافی این است که فأبی أن یبیع فقال رسول اللَه صلی اللَه علیه و آله لَک بها عذق یمّدُ لک فی الجنه، تو اگر این نخل را، عذق را بدهی، ببخشی، من یک عذق دیگری، یک نخل دیگری در بهشت برایت چیز میکنم که شاخههایش کشیده باشد، ولی در روایت تهذیب این است، به جای یمدّ لک فی الجنه، مُذَلَّل لک فی الجنه دارد و اگر ما نگاه بکنیم میبینیم که آن ناسخی که آمده این را نسخه برداری کرده یمدّ لک را با مذلل اشتباه گرفته، هر دوی آن یکی است، چون اگر ما از نظر کتابت دقت کنیم، میبینیم اگر، ی، را ما برداریم این مد میشود مذ یعنی مثل مذلل،آن وقت آن لام با کاف را هم جوری نوشتند که مذلل، خوانده شده، آن مدّ است، آن هم مذ، آن یمدّ لک را مذلل، نوشته. و ما خیلی داریم مواردی را که آن ناسخ، روایتی را که میخواهد نقل بکند از باب تشابه در حروف اشتباه میکند، نه اینکه روایت دو تاست، روایت واحد است، ولی آن ناسخ، فرض کنید که من باب مثال میآید امثال این مورد اشتباه میکند که این یکی از آن موارد است که یُمَدُّ لک با مذلَّل تقریباً آن لام را اگر کمی بکشی لک میشود یا اگر آن کاف را یک خورده گِردَش بکنید لام میشود و اینها آمدند اشتباه کردند، پس بنابر این روایت با روایت کافی یکی است. و بنابر این این روایت، روایت دیگری نیست که یک طریقی از شیخ داشته باشد به عبداللَه بن بکیر، بنابر این شیخ طریق مستقلّی غیر از روایت کافی ندارد به این عبداللَه بن بکیر. طریق روایت همین طریق کافی است و این طریق کافی یعنی عدة من اصحابناست که از طریق برقی میرسد به عبداللَه بن بکیر، این هم دو روایت که باز در این دو روایت همه برمیگردند به عبداللَه بن بکیر. باز در این سند هیچ شکی نیست. این روایت، صحیح السند است، هم احمد بن محمد بن خالد خیلی مرد خوبی بوده، پدرش هم آدم خوبی بوده، منتهی ضعف پدرش این بوده که از ضعاف نقل میکرده نه اینکه خودش آدم بدی باشد، نه خودش هم آدم ثقهای است ضعفش فقط همین بوده ولی خب در اینجا هم عبداللَه بن بکیر شخص موثقی است، گرچه فطحی است ولی موثق است.
