
روایات مشتمل بر عبارت «لاضرر» (1)
موضوعات این درس: * روایت اول از کافی به نقل از عبدالله بن بکیر و بررسی سند روایی آن * روایت دوم از کافی به نقل از عبدالله بن مسکان * عدم تأثیر تفاوت نقل عبدالله بن مسکان و عبدالله بن بکیر در اثبات اصل قاعدۀ لاضرر * بررسی دلایل مفصلتر بودن روایت ابن مسکان نسبت به روایت ابن بکیر * روایت سوم از من لا یحضره الفقیه به نقل از أبیعبیدة الحذاء * عدم وجود قید «فی الإسلام» در ذیل احادیث لاضرر در مجامع حدیثی معتبر خاصه و عامه * روایت چهارم از من لا یحضره الفقیه به نقل از عبدالله بن بکیر * مقایسه روایت عبدالله بن بکیر در کافی و فقیه * ثبوت عبارت «لاضرر و لاضرار» با طریق صحیح
روایات مشتمل بر عبارت «لاضرر» (1)
3البته ما این بیان مرحوم آقای بروجردی را با یک قدری احتیاط میپذیریم، فلهذا بسیاری از احکامی که در زمان ائمه متداول بود، اینها از روات عامه انتشار پیدا کرده بود و به طور کلی مسألۀ تشیع و تسنن در آن زمان مطرح نبود. مسأله، مسألۀ حبّ اهل بیت و بغض اهل بیت بود، الآن به صورت تشیع و تسنّن در آمده است. و دیگر آن شخص در عمل به این حکم توجهی نداشت که آیا این راوی شیعه است یا سنّی؟ همین که میدیدحبّ اهل بیت را دارد به آن عمل میکرد ولو اینکه فرض کنید که من باب مثال راوی محبت خلفاء را هم داشت و بسیاری از افراد اصلاً مجهول الهویه هستند که آیا بالاخره شیعه هستند یا سنّی، مانند زُهری و امثال ذلک که در زمان امام سجاد علیه السلام بودند و از بزرگان راوی و فقیه بودند مشخص نیست که اینها بالاخره در چه وادی بودند ، البته حّب اهل بیت را داشتند، لذا الآن ما نمیتوانیم روایتی که زُهری نقل میکند به حساب روایت عامّه بگذاریم و من خیال میکنم که این بحث تشیع و تسنّنی که الآن در روایات مطرح است این دارای نقص و خلل است به جهت اینکه ما منظورمان از امامیه کیست؟
آیا منظور ما از امامیه آن کسی است که بغض خلفاء را دارد و دربست مانند أبی ذر و سلمان و مقداد جزء حواریون و شیعیان ائمه است؟ خب در آن زمان که مسأله به این نحو نبود، در زمان سابق مسأله به این بود که آیا شخص محبت اهل بیت را داشت یا نداشت، اگر داشت جزو شیعیان به حساب میآمد، اگر نداشت و مُبغض بود جزو حالا یا ناصبی اسمش را بگذاریم یا خوارج اسمش را بگذاریم، بالاخره جزو معاندین بود و در آن زمان به معاند تعبیر میآوردند در بعضی از موارد هم به عامه تعبیر میآوردند و اصلاً به شیعیان در آن موقع روافض میگفتند، میگفتند این رافضی است یعنی خارج شده از مسلک عموم، یعنی مسلک عموم بر متابعت از دستگاه و دولت بوده و چون شیعیان دستگاه و دولت را مخالف با مرام ائمه میدیدند از او کناره میگرفتند اما نه اینکه در احکام هم با آنها جدا بودند، نه، احکامشان با هم دیگر فرقی نداشت، در بعضی از مسائل اختلاف داشتند.
