
روایات مشتمل بر عبارت «لاضرر» (1)
موضوعات این درس: * روایت اول از کافی به نقل از عبدالله بن بکیر و بررسی سند روایی آن * روایت دوم از کافی به نقل از عبدالله بن مسکان * عدم تأثیر تفاوت نقل عبدالله بن مسکان و عبدالله بن بکیر در اثبات اصل قاعدۀ لاضرر * بررسی دلایل مفصلتر بودن روایت ابن مسکان نسبت به روایت ابن بکیر * روایت سوم از من لا یحضره الفقیه به نقل از أبیعبیدة الحذاء * عدم وجود قید «فی الإسلام» در ذیل احادیث لاضرر در مجامع حدیثی معتبر خاصه و عامه * روایت چهارم از من لا یحضره الفقیه به نقل از عبدالله بن بکیر * مقایسه روایت عبدالله بن بکیر در کافی و فقیه * ثبوت عبارت «لاضرر و لاضرار» با طریق صحیح
روایات مشتمل بر عبارت «لاضرر» (1)
1أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحث در قاعدۀ لاضرر است، روایاتی که آقایان برای اثبات قاعدۀ لاضرر آوردند روایاتی است که در آن لفظ لاضرر مطرح شده است، در بعضی از روایات لاضرر و لاضرار فی الاسلام است، در بعضی از آنها لاضرر و لاضرار علی مومن است در بعضی لاضرر و لاضرار است، در بعضی از آنها لاضرر است و در بعضی از آنها هم لفظ مُضارّ هست، اما خود لاضرر و لاضرار نیامده، اینطور به نظر میرسد که برای اثبات این قاعده فقط به روایات و ادلّهای رجوع کردند که این لفظ به این عبارت، و این کلام به این خصوصیت در آنها ذکر شده.
ولی صحبت ما در این است که آیا ما برای اثبات این قاعده فقط به این روایات باید اکتفا کنیم یا اینکه سایر ادله و روایاتی که در این باب آمده (ولو به فحوی و مفهوم این قاعدۀ لاضرر و لاضرار به عبارات دیگر) برای اثبات این قاعده کافی است؟
چند دسته از روایات در این زمینه آمده، یکی از آن دستهها قضیهای که مربوط به سمرة بن جندب است و قضیهاش معروف است و پیغمبر اکرم دستور دادند که آن عذق که عبارت از آن نخلۀ خرما است را بکَنند و در جلویش بیندازند و به این وسیله باعث از بین رفتن آن نخله بشوند و این مطلب بعدها مورد استفادۀ ما قرار میگیرد که فقط ضرر متوجه یک محدودۀ خاصی نیست بلکه برای دفع آن، به آن مقداری که دفع ضرر بشود، میشود اقدام کرد.
مرحوم فخر المحققین در اثبات این قاعده ادعای تواتر کرده و مرحوم شیخ هم از قول او این تواتر را پذیرفته. در حالی که قاعدۀ لا ضرر، آنچه که در لسان امامیه آمده، سه مورد است که یکی از آن موارد، قضیۀ سمرة بن جُندب است و سه روایت در این زمینه هست که در موارد مختلف است، در قضیۀ سمره و در سایر قضایای دیگر که بعضی از آنها مراسیل هستند و در سند این روایات بعضی از افراد ضعاف یا حداقل مجهول الهویه به چشم میخورند.
