
مقدمات بحث
مقدمات بحث
6در فقه هستند و باید در فقه بحث شود. لذا باید اینهایی که در اصول از آن بحث شده است، داخل در قواعد فقهیه آورد؛ البته ما دیگر اینها را ذکر نمیکنیم.
ما از نقطهنظر فنّی و علمی هیچگونه انفکاکی بین قواعد فقهیه و مسائل فقهیه در اینکه هر دوی آنها باید در فقه بحث شود نمیبینیم؛ الاّ اینکه این قواعد شامل جمیع یا اکثر ابواب فقه میشوند، ولی هر کدام از مسائل فقه، اختصاص به باب خودشان دارند؛ اما در اینکه هیچکدام از اینها داخل در اصول نیستند، حرفی نیست.
بنابراین مباحث اصول منحصر به مباحث الفاظ، تعادل و تراجیح، مباحث حجّیت و ظن و خبر عدل میشود، و سایر مباحث اصول ظاهراً بلاوجه داخل در مسائل اصول شده است. این مقدمۀ دوم برای بحث از قواعد فقهیه بود.
مقدمۀ بحث از قاعدۀ لا ضررَ و لا ضِرارَ
اولین قاعدهای که به حول و قوۀ خدا شروع میکنیم «قاعدۀ لا ضررَ و لا ضِرار» است1 که قاعدۀ بسیار مهمّی است و بهنظر میرسد که اگر یک استقصاء در حدّ سعۀ بال و در حدّ فحص انجام بشود، شاید این قاعده مسائلی را بهوجود بیاورد و خیلی از مبانی را تغییر بدهد.
بحث ما در مورد قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار در وهلۀ اول، بحث عقلی است، و در مرحلۀ دوم بحث تفسیری است و بعداً بحث روایی آن را مطرح میکنیم و بحث روایی هم از نقطهنظر سند و دلالت است، تا اینکه به مرحلۀ بعد برسیم که موارد جریان قاعدۀ لا ضرر است.
خلاصهای از بحث عقلی قاعدۀ لا ضرر
در مورد بحث عقلی، لا شکّ در اینکه عقل حاکم است به اینکه تعدّی به حق غیر، ظلم و حرام است. هر شخصی در حیطۀ وجودی و لوازم وجودی خودش که
ما یملک خودش باشد اختیار و حرّیّت در تصرف دارد، و عقل حاکم به این است. مگر اینکه از نقطهنظر عِلّی، آن جهت اولویّتی که انسان بر ذات و ما یتعلّقُ بِالذات دارد، تحتُالشّعاع قرار بگیرد، بنابر آیۀ ﴿ٱلنَّبِيُّ أَوۡلَيٰ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡ أَنفُسِهِمۡ﴾2 یا آیۀ ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَي ٱللَهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لهم ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡ﴾3 یا آیۀ ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾4 و یا آیۀ ﴿مَا يَكُونُ مِن نَّجۡوَيٰ ثَلَٰثَةٍ إِلَّا هو رَابِعُهُمۡ وَلا خَمۡسَةٍ إِلَّا هو سَادِسُهُمۡ﴾5 که این آیات دلالت بر اولویّت ذاتیه نسبت به ذات انسان بر خودش و ما یتعلّقُ بشأنه میکند. در غیر اینصورت هیچکس حق تعدّی نسبت به حقوقی که آن حقوق لازمۀ ذات ـ چه بلاواسطه و چه بهواسطه ـ هستند، ندارد و تعدّی را ظلم میداند. این یک امر فطری و بالوجدان است و حتی بچهها هم وقتی که کسی آنها را اذیت میکند، این را ظلم میدانند؛ مثلاً اگر یک بچه، بچۀ دیگری را بزند، این را ظلم میدانند و آن بچه میگوید: «چرا من را زد؟!» یا اینکه اگر کسی بیاید و چیزی از مال آنها را بردارد، این را ظلم میدانند. این یک امر فطری است و از قضایایی است که قیاساتها معها است.
- جهت اطّلاع جامع پیرامون قاعدۀ لا ضرر رجوع شود به عوائد الأیّام فی بیان قواعد الأحکام، مولا احمد نراقی، ص ٤٣ ـ ٦٦، عائدة ٤: فی نَفیِ الضَّررِ و الضِّرار؛ قاعدة لاضرر، فرائد الأصول، دزفولی؛ قاعدة لاضرر، شیخالشریعة؛ قاعدة لاضرر، آقا ضیاءالدّین عراقی؛ رسائل فقهیّة، رسالة فی قاعدة لاضرر، شیخ انصاری، ص ١٠٥ ـ ١٣١.
- سوره أحزاب (٣٣) آیه ٦. امام شناسی، ج ٧ ص ٧٨:
«پیغمبر نسبت به مؤمنان أولویّت دارد از خود مؤمنان نسبت به نفوسشان.» - سوره أحزاب (٣٣) آیه ٣٦. اسرار ملکوت، ج ١ ص ٢٦١:
«هیچگونه اختیار و انتخابی برای مرد مؤمن و نه برای زن مؤمن نخواهد بود هنگامی که خدا و یا رسول خدا او را به انجام یا ترک فعلی فرمان دهند.» - سوره ق (٥٠) آیه ١٦. ترجمه:
«ما از رگ گردن و رگ حیاتی انسان به او نزدیکتریم!» (محقق) - سوره مجادله (٥٨) آیه ٧. افق وحی، ص ٥٩٢:
«هیچ سه نفری آهسته به سخن نمیپردازند مگر اینکه خدای متعال چهارمی آنها خواهد بود، و هیچ پنج نفری به نجوا نمینشینند مگر اینکه او ششمی آنان میباشد.»
