
جلسه ۴۳۴
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 13 ربيع الثاني 1426
جلسه ۴۳۴
توضیحات:
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 13 ربيع الثاني 1426
جلسه ۴۳۴
3پس از این نقطهنظر نمیشود وارد شد؛ از نقطهنظر دوران بین تیقن و شك نمیشود وارد شد. چرا؟ بهجهت اینكه قدرت كه شرط برای تكلیف است این فرع را و این مورد را ازبین میبرد و برمیدارد و دیگر تكلیف مطلقی باقی نمیگذارد تااینكه تكلیف دایر بین محدود و مطلق باشد و در مورد محدود بگوییم که بقاء تكلیف است و در مورد مطلق بهواسطۀ طروّ اضطرار، شك در اطلاق میكنیم و بعد شبهه شبهۀ بدوی خواهد شد! نه، مسئله در اینجا به این نحو و به این كیفیت نیست بلكه مسئلۀ ما در اینجا از باب تردد در انطباق تكلیف به أحد الطرفین است که این اشكال را بهوجود آورده است.
در مورد اول ممكن است شخصی بگوید كه گرچه دوران بین محدود و اطلاق است و بعد از تیقن تكلیف تا حد اضطرار، شك در استمرار تكلیف بعد از اضطرار میشود و با وجود شك اضطرار ممكن است شخصی بگوید که شبهۀ بدوی نیست و مقتضای قاعده در اینجا استصحاب بقاء تكلیف است و ممكن است شخص این حرف را بزند كه شبهه بدوی نمیشود بلكه شك نسبت به بقاء تكلیف است و مقتضای قاعده در اینجا همان استصحاب است؛ یعنی وقتی ما شك داریم كه آیا تكلیف ما محدود یا مطلق است میگوییم که تا حد اضطرار متیقن است.
مثل اینكه انسان نسبت به تحقق موضوع در قصر و در حد ترخص شك كند؛ نمیداند كه آیا این محل وصول به حد ترخص است یا نه؟ مقتضای قاعده چیست؟ میگوید: تا اینجا كه متیقن است و نماز باید تمام باشد اما از اینجا به بعد تا آن حدی که مقطوع الترخصیه باشد مقتضای قاعده استصحاب اصل تكلیف است نه استصحاب موضوع چون استصحاب موضوع نداریم لذا یا اصل تكلیف را استصحاب میكنیم یا استصحاب بقاء البلدیة إلی حد الترخص استصحاب موضوعی میشود.
مقتضای قاعده درصورت دوران بین تقیید و اطلاق
