
جلسه ۴۲۹
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 22ربيع الاول 1426
جلسه ۴۲۹
توضیحات:
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 22ربيع الاول 1426
جلسه ۴۲۹
7بحثی كه در اینجا میكنیم بحث معلوم بالعرض است نه علم اجمالی، قوم این را میگویند یعنی ایرادی كه قوم وارد میكنند میگویند که ما در علم اجمالی حرفی نداریم، شما میگویید كه علم اجمالی موجب برای حكم است ولی علم اجمالی موجب حكم نیست بلکه معلوم بالعرض موجب حكم است كه این معلوم بالعرض مولَّد از علم اجمالی است یعنی اول علم اجمالی كه معلوم بالذات است تعلق به ذهن و تعلق به نفس میگیرد و بهواسطۀ معلوم بالذات كه همان علم اجمالی نفسی است، آن معلوم بالعرض خارجی موجب برای تكلیف و متعلَق برای تكلیف میشود پس تا معلوم بالعرض خارجی نباشد [حكمی هم نیست] لذا قوم میگویند که ما در معلوم بالذات حرفی نداریم و اشكال نداریم، معلوم بالذات به بقاء دهر و بقاء نفس هست ولی بهدرد ما نمیخورد.
فرض كنید اگر شما علم اجمالی داشته باشید بر اینكه دو انائین مشتبهین در آفریقا و در زامبیا وجود دارد، علم اجمالی هم دارید ولی این علم اجمالی موجب تكلیف شما نیست چون مبتلا به نیستید و معلوم بالعرض در اینجا حاصل نشده است، معلوم بالعرض در آفریقا است! علم اجمالی اینجاست ولی معلوم بالعرض آن كجاست؟! معلوم بالعرض در آفریقاست و وقتی معلوم بالعرض در آفریقاست حكم اجتناب که بر معلوم بالعرض آفریقا تعلق نمیگیرد، حكم اجتناب بر معلوم بالعرض تعلق میگیرد كه فی أمامنا باشد؛ هذین الإنائین فی أمامنا وَ أحدِنا خمرٌ و هو مترددٌ بین الإنائین و یتعلق علیه حکم الاجتناب.
اما اگر معلوم بالعرض در مكه یا آمریكا باشد خب این تكلیف به او تعلق نمیگیرد گرچه در اینجا معلوم بالذات هست، علم اجمالی موجود است ولی این علم اجمالی موجب برای تكلیف نیست بلكه تكلیف در عالم تنجّز همانطوریكه جلسۀ قبل گفتیم باقی میماند. فعلیت تكلیف چه موقعی است؟ در آن وقتی است كه مكلف با متعلق تكلیف مقارن باشد و وقتی كه مقارن شدند آن موقع آن تكلیف منجّز فعلیت پیدا میكند. حالا در تنجّز بحث نداریم بحث در فعلیت داریم پس علم اجمالی برای ما فعلیت نمیآورد گرچه تنجّز را میآورد و در مقام تنجّز خمر در آفریقا حرام است و خمر در اروپا حرام است و خمر در اینجا حرام است منتها برای ما فعلیت ندارد. حالا این معلوم بالعرض كه فعلاً علت برای تعلق تكلیف است اگر این بقائاً منتفی شد خب در اینجا تكلیف چیست؟ همانطوریكه معلوم بالإجمال در حدوثش احتیاج به علت دارد یعنی علت خارجی باید انائین را جمع كند همینطور در بقاء معلوم بالعرض هم باید این اجتماع مستمر باشد. اگر این اجتماع منحل شد حالا این انحلال اجتماع إما بإهراق الماء و إمّا بالاضطرار این اجتماع منحل است چون اضطرار هم در حكم انتفاء تنزیلی است و تنزیلاً و تعبداً این أحد الإنائین به أحد الطرفین را منتفی میكند و وقتی اینطور شد بنابراین معلوم بالعرض ما منتفی میشود چون یكی از اطراف نیست مثل اینكه هردوی آن منتفی و محو و معدوم بشود و وقتی هردوی آن معدوم شد خب نهی به چه چیزی تعلق میگیرد؟! به چیزی تعلق نمیگیرد و این هم همینطور است. این اشكال اشكالی است كه قوم میتوانند وارد كنند.
