
جلسه ۴۲۶
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 11 صفر المظفر 1426
جلسه ۴۲۶
توضیحات:
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 11 صفر المظفر 1426
جلسه ۴۲۶
3پس بهمجرد اضطرار هذا یَصبَحُ حلالاً بحث، بحث علم اجمالی نیست. چرا؟ وقتی اضطرار به شخص و به شیء معیّن تعلق بگیرد انگار مولا صراحتاً حکم به اباحه کرده است. اگر مولا بگوید: کلُ خمرٍ حرام إلاّ هذا الخمر شما در اینجا چه میگویید؟! آیا باز در اینجا حکم به حرمت خمر معیّن میکنید یااینکه نه؟! وقتی که امر رفع و وضع به ید شارع است دیگر در اینجا نمیتوانیم از پیش خود حکم به حرمت یا حکم به حلیت درقبال حکم شارع کنیم، شارع در اینجا میگوید که این حلال است و وقتی که گفت: این حلال است، این از تحت تکلیف به حرمت خمر خارج شده است.
حالا همین را شما در مانحنفیه در باب علم اجمالی تصور کنید؛ هنوز علم به تنجس نیامده است، وقتی که قبل از تعلق به او، این اضطرار به این تعلق گرفت اصلاً علم اجمالی وجود ندارد، مثلاً یک دوایی در منزل هست که من باید این دواء را شرب کنم و خوردنش واجب است ـ حالا به علم اجمالی کاری نداریم اصلاً فرض کنید علم اجمالی درکار نبود ـ من درِ اطاق را باز میکنم بیایم این دواء را بخورم میبینم که یک قطره دَم در این افتاد منتها من یک لحظه غفلت کردم متوجه نشدم که آیا در لیوان کنار افتاد یا در این لیوان افتاد. یا بچه دستش نجس بود و به یکی از این دو زد و من متوجه نشدم که کدامیک از این دو بود. در اینجا این علمی که متأخر از تعلق اضطرار به معیّن است چه دخلی میتواند در تعلق تکلیف به این امر معیّن داشته باشد؟! این امر معیّن از اول واجب بود و وقتی که شرب واجب باشد آیا ممکن است که شارع حکم به وجوب برای امر حرام کرده باشد؟!
معنای امر حرام و واجب
امر حرام یعنی امری که مبغوض عندالله است و واجب آن امری است که ممدوح مؤکد عندالله است. وقتی که شرب دواء واجب میشود معنایش این است که ممدوح مؤکد عندالله است و محبوب مؤکد عندالله است و جنبۀ مبغوضیت و جنبۀ محبوبیت باهم در تعارض هستند لذا مرحوم کمپانی میفرماید: و إن کان حراماً واقعاً یعنی گرچه لولا تعلق اضطرار به این معیّن، حرام بود فرض بر این است که أحد الاحتمالین است إمّا هذا و إمّا هذا، اگرچه فرض کنید که این حرام واقعی است از باب اینکه تنجس به او تعلق گرفته است ولی صحبت در این است که قبل از اینکه این در دایرۀ حرمت واقعیه قرار بگیرد واجب واقعی شده بود، حالا بعداً در دایرۀ حرمت قرار بگیرد یا نگیرد [بحث دیگر است]، این اصلاً واجب شده بود نهاینکه حلال شده بود بلکه این اصلاً واجب شده بود و وقتی که واجب شده است پس از تحت علم اجمالی خارج میشود. چطور ممکن است در اینجا بگوییم که مبغوضیّت به این یا به این تعلق گرفته است؟! یای دوم دیگر ندارد، در اینجا تعلق به یک طرف دارد نه دو طرف دارد.
