
جلسه ۴۲۲
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 01 صفر المظفر 1426
جلسه ۴۲۲
توضیحات:
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 01 صفر المظفر 1426
جلسه ۴۲۲
7دمی که در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هیچ استفادهای از او نمیشد خب طبعاً این دم هیچ جهت و حیثیت اباحه و حیثیت استفادۀ عقلائیه ندارد ولی الآن هم این دم یکی از موارد حیاتی برای بقاء حیات است. اگر دو دقیقه نرسانند انسان زیر عمل میمیرد این را اضطرار نمیگویند بلکه نفس خود این ماده در اینجا مادۀ مبقیه است نهاینکه اضطرار موجب تبدّل موضوع بشود. نه، چرا؟ بهخاطر اینکه مرض یک امر عادی است، درد یک امر عادی است، الم یک امر عادی است، امر غیر عادی نیست که انسان ملاک برای آن فعل را حکم اوّلی شارع قرار بدهد. چرا ما از اول نیاییم خود موضوع را دو قسمت کنیم و بگوییم که موضوع در تحت این شرایط معنون به این عنوان است و موضوع در تحت این شرایط هم معنون به این عنوان است؛ در حال صحت و سلامت تزریق دم حرام است و در حال احتیاج و نیاز به دم همین تزریق مباح است. چه دلیلی داریم بر اینکه حتماً باید مسئله را به باب اضطرار ببریم و برای دَم یک حکم حرمت مؤبّدیه فرض کنیم و درقبال این حکم حرمت مؤبّدیه یک حلیت مترتبۀ بر اضطرار جعل کنیم؟! چرا؟! مورد اضطرار مورد خاص است مثل اینکه امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: چرا تیممش نکردید؟! گفتند که میخواستیم غسلش بدهیم و مریض بود داخل آب کردیمش و درآوردیم. حضرت فرمودند: مگر خدا تیمم را برای چه قرار داده است؟!1
وجوب تیمم از باب حکم ثانوی است نه از باب اضطرار
تیمم و وجوب تیمم نه در باب اضطرار است بلکه در باب حکم ثانوی است؛ عند الصحة یَجب استعمال الماء و عند المرض یَجب استعمال التراب! نهاینکه در موقع صحت و آب داشتن برای انسان إلی الأبد طهارت مائیه جعل شده است إلاّ فی مورد الاضطرار که طهارت ترابیه جعل میشود. نه، برای انسان مِن أول الأمر اولاًبِلااول دو حکم جعل شده است؛ یک حال صحت و یک حال مرض که در حال صحت طهارت مائیه است و در حال مرض طهارت ترابیه است و این دیگر باب اضطرار نیست. باب اضطرار در آنجایی است که موضوع از آن حدود عرفی خارج بشود. انسان نسبت به توان و قدرت و مسئلۀ اهمّ بخواهد مسئله را داشته باشد که این مطلب احتیاج به توضیح دارد. إنشاءالله برای جلسۀ بعد باشد.
- . الكافی، ج 3، بابُ الكَسیر و المَجدور و مَن به الجِراحاتُ و تُصیبُهُمُ الجَنابَة، ص 68، ح 4:
«عن جعفرِ بنِ إبراهیم الجعفری عن أبیعبدِاللهِ علیهِ السّلامُ قال: إنّ النّبیّ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ ذُكِر لهُ أنّ رجُلاً أصابتهُ جنابةٌ على جُرحٍ كان بِهِ فأُمِر بِالغُسلِ فاغتَسَل فكُزَّ فَماتَ فقال رسولُ اللهِ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ: قَتلوهُ قَتَلَهُمُ اللهُ إنّما كانَ دواءُ العیِّ السُّؤال.»
ترجمه: «جعفر بن ابراهیم جعفرى گوید: امام صادق علیهالسّلام فرمود: نزد پیامبر گرامى صلّى الله علیه و آله سخن از مردى به میان آمد كه جراحتى داشته و دچار جنابت شده بود و مردم به او دستور غسل داده و او هم غسل كرد، ولى كزاز گرفت و درگذشت. رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلم فرمود: ”او را كشتند، خدا آنها را بكشد! همانا درمان جهل و نادانى، پرسش است.“» (محقق)
- . الكافی، ج 3، بابُ الكَسیر و المَجدور و مَن به الجِراحاتُ و تُصیبُهُمُ الجَنابَة، ص 68، ح 4:
