
جلسه ۳۹۸
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 16شوال المکرم 1425
جلسه ۳۹۸
توضیحات:
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 16شوال المکرم 1425
جلسه ۳۹۸
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحث راجع به اضطرار افتراق بین انتفاء أحد الأطراف از اطراف علم اجمالی و بین اضطرار به معیّن یا مخیر بود. عرض شد مرحوم آخوند در مسئلۀ فَقد أحد الأطراف قائل به احتیاط و در مسئلۀ اضطرار بهجای اصل قائل به برائت و خروج علم اجمالی و تبدّل آن به شبهه بدوی بودند.
اشکالی که نسبت به ایشان وارد شده است آن اشکال به این قضیه برمیگردد ملاک در تبدّل علم اجمالی به شبهۀ بدوی، خروج أحد الأطراف است و تغییر عنوان و حیثیت اجتماعیه در مورد فَقْد شیء به طریق اولیٰ است، زیرا در فقد شیء بهطورکلی خود موضوع ازبین میرود و از میان برداشته میشود اما در مورد اضطرار مسئله به این کیفیت نیست؛ یعنی در مورد اضطرار موضوع به حال خودش هست الاّ اینکه شارع از باب طروّ مانع و رعایت اهمّ، قائل به تناول أحد الأطراف یا عدم اجتناب از أحد الأطراف است فلهذا مشاهده میکنیم که ممکن است بعضی از آثار وضعیۀ اضطرار، با وجود اضطرار برداشته نشود و به حال خودش باقی بماند و این دلیل بر این است که در اضطرار موضوع برای اضطرار به حال خودش باقی است الاّ اینکه شارع از باب طروّ عنوان ثانوی حکم به اقتحام در این مورد خاص را میدهد و از این نقطهنظر نسبت به این مطلب فرقی نباید باشد، چنانچه قائل به بقاء علم اجمالی و استصحاب علم اجمالی در مورد اضطرار هستیم همانطوریکه مرحوم آخوند میفرماید، باید درصورت فَقد أحد الأطراف هم قائل به استصحاب و بقاء علم اجمالی باشیم و درصورتیکه ما قائل به عدم حجیت و تنجّز علم اجمالی أحد الأطراف در باب اضطرار هستیم باید نسبت به فَقد أحد الأطراف هم قائل به این مسئله باشیم.
مطلبی که مرحوم آخوند در جواب این نقض میفرمایند این است که در فقد أحد الأطراف خود موضوع فیحدّنفسه از دایرۀ علم اجمالی خارج میشود. چه وقت متعلَّق موضوع از دایرۀ علم اجمالی خارج شد؟! بعد از تعلق تکلیف! یعنی وقتی تکلیف تعلق گرفت و حکم منجّز شد و جنبۀ فعلیت پیدا کرد، آن موقع یکی از این اطراف از دایرۀ تکلیف خارج میشوند. در تتمۀ بیان جلسۀ قبل عرض میکنم تااینکه شبههای در ذهن باقی نماند، فرض کنید مرأتین هستند که أحدهما حرمت ابدی دارد. یک وقت یکی از این دو فوت میکند و از دنیا میرود این مثل فقدان أحد الأطراف میماند، یک وقتی یکی از اینها در یک نقطه از بلد بعید وجود دارد به حیثی که وصول آن مرأه به این بلد مستحیل است خب دراینصورت ما باید بگوییم که اینهم مثل فقد میماند؟! یااینکه نه، آن تعارض اصلین در مانحنفیه موجود است؛ گرچه ابتعاد او از آن بلد بهنحوی است که احتمال اقتحام در شبهه مستحیل است ولکن نفس وجود او در فی کرة الأرض و فی نقطةٍ مِن النقاط موجب تعلق حکم است و باز هم اصل در اینجا تعارض دارد و این حرمت مرددّ است بین آن مرأه که در فلان قاره است و بین این مرأه که فی البیت هست. پس باز درعینحال واجب الاجتناب است! عدم دسترسی به آن متعلق، موجب عدم فعلیت و عدم تنجّز حکم نسبت به اطراف دیگر و به طرف دیگر نخواهد شد، این بهواسطۀ تحقق موضوعیت برای این حکمِ مترتب بر علم اجمالی است که آن علیٰکلّحال به حال خودش باقی است.
