جلسه ۳۵۸
توضیحات:
تنبیهات أصالة البرائة . التنبيه 3: التفصيل في جريان البراءة في الشبهة الموضوعيّة التحريمیة
جلسه ۳۵۸
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
1
مرحوم آخوند راجع به حسن احتیاط قائل به رجحان احتیاط در همۀ احوال و در همۀ موارد چه شبهات موضوعیۀ تحریمیه ـ چنانچه مرحوم شیخ قائل به حسن احتیاط در این موارد شدهاند ـ یا شبهات حکمیه و تحریمیه و وجوبیه است؛2 چه اینکه امارهای دالّ بر برائت باشد یا جریان برائت بهواسطۀ اصل باشد مادامی که فعلاً اخلال به نظام نیاید البته در اینجا تبعاً مسائل مختلفی است. مرحوم شیخ قائل به رجحان احتیاط در شبهات موضوعیۀ تحریمیه هستند3 البته ایشان هم متذکر شدهاند که تا وقتی که موجب اختلال به نظام نباشد.
این مسئلۀ عدم اختلال به نظام مسئلهای است که همۀ اصولیین نسبت به این مسئله اتفاق نظر دارند یعنی حَرج و عسری که این عسر و حرج موجب بشود که نظام شخصی انسان ـ نه نظام اجتماعی ـ اختلال پیدا کند. در اینجا بعضیها قائل هستند که حد و مرز تشخیص اختلال و عدم اختلال و یا رجحان به تبع رجحان احتیاط، به شدت و قوّت و عدم شدت و قوّت احتمالات است.4 یعنی در مواردی که ظنّ به شبهات وجوبیه یا تحریمیه باشد در آنجا رجحان احتیاط است اما در مواردی که شک یا وهم است، در آن موارد رجحان احتیاط وجود ندارد.
بعضی قائل به محتملات و رجحان احتیاط در محتملات هستند یعنی فرض کنید که اگر شبهات تحریمیۀ ما در مورد دماء و فروج و حقوق باشد، در آنجا قائل به حسن احتیاط شدهاند اما در سایر موارد حسن احتیاط مطرح نیست و بعضیها هم قائل به وجود اماره و عدم وجود اماره هستند؛5 در آن مواردی که امارهای بر اباحه نیست در آنجا احتیاط رجحان دارد اما اگر امارهای بر اباحه باشد دیگر طبعاً در آنجا احتیاط رجحان ندارد چون خود اماره حجت بر اباحه و حلیت و مباح بودن فعل است.
مرحوم آخوند در اینجا تمام این موارد را ذکر میکنند،6 البته ایشان مانند سایر مقررین و حتی همین متأخرین قائل به لزوم احتیاط در مواردی نشدند گرچه بعضی از مُحشین کلام ایشان که در آخر بحث میفرمایند که فافهم، آنها قائل هستند که شاید منظور از کلام مرحوم آخوند لزوم احتیاط در موارد دماء و فروج باشد.7
- . جد بعد مشخص نیست و تقریباً جد ششم ما میشود ولی مسلّم است که به امامزاده سید محمدولی در درکه میرسیم حالا چطوری نمیدانم! یعنی خب بالأخره ما از سادات درکهایم و درکهایها به همان سید محمدولی میرسند مثل اینکه نسل دوازدهم یا سیزدهم است. جد نهم یا دهم مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میشود آنوقت از آن به بعد تا امام زینالعابدین علیهالسّلام هست و نسب ما هم به زید بن علی میرسد که اهل جنگ و اهل دعوا بوده است و آرام نمینشسته است!
تلمیذ: .....
استاد: بالأخره تقسیم منافع است!
تلمیذ: باید شما را ببیند.
استاد: بله؟
تلمیذ: باید شما را ببیند، سید هم باشد شما باید آن را حلال کنید!
تلمیذ: آقا شیعه هم همینطور که در روایات داریم ...
تلمیذ: نمیشود بگوییم حتماً باید گرفت ... در یک روایت من دیروز شنیدم مؤمن سید هاشمیٌ قرشیٌ و عربیٌ.
استاد: بله همۀ آنها از نظر تکوینی اصلشان از یک ریشه است و در این زمینه روایات خیلی زیاد است؛ روایات طینت* و بدأ خلق نور و ظلمت** و تقسیم و قبول ولایت*** و امثالذلک و در این مسئله مشاهدات هم دلالت دارد و بعض از مکاشفات حکایت از وحدت در افراد دارد به خلاف مخالفین که آنها افتراق در اصل و اینها دارند. حتی اینها به شکل ذرات نوریه هستند که همۀ اینها متصل به یک نور میشوند و آن نور همان رسولالله صلّی الله علیه و آله و سلّم است و آنجا این ذرات متراکم میشوند و آنوقت شیعیان داخل همین ذراتی هستند که این ذرات متصل به آن نور است، از اینطور چیزها هست. یا در آن جنبۀ صعود و آن نقطۀ مخروطی مسئلۀ وحدت در ارواح مشاهده شده است.
اما خب این مسئله یک جنبۀ عمومی دارد و جنبۀ خاص آن که همان ذراری است یعنی در واقع دو خصوصیت در اینجا هست؛ یک خصوصیت الحاق است و یک خصوصیت ترتب آثار خاص است.
تلمیذ: نسبت به ذراری؟
استاد: بله نسبت به ذراری.
تلمیذ: هم الحاق هم خصوصیت خاص؟
استاد: مسئلۀ الحاق خصوصیتی است که مربوط به کل شیعه است چه عامی و چه خاص، مسئلۀ آن یک خصوصیات دیگری دارد مانند خصوصیاتی که خب در هر کسی با دیگری تفاوت دارد، اینهم یک آثار و یک جهت خاصی را دارد. مرحوم آقای حداد میفرمودند که مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ میگفتند که طبع سادات فطرتاً و نفساً بیش از بقیه به راه سلوک رغبت و تمایل و اینها دارد. از آنطرف هم بهواسطۀ انتساب و اینها آثاری مترتب میشود نسبت به کسی که حتی سید هم نیست.
مرحوم آقای حداد میگفتند که آقای قاضی ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ به همسر ما علویه میگفتند. دو سه مرتبه همسر ما اعتراض کرد که من علویه نیستم که شما به من علویه میگویید! آقای قاضی گفتند که کارد بخورد آن شکمی که چهارتا سید بزاید و سید نشود! حالا مقصود ایشان سیادت چیزی [نسبی] نیست منظور ایشان یک آثار و خواصی است که طبعاً بهواسطۀ حلول نور سیادت در او، او هم به همین چیزها متلّون میشود.
تلمیذ: اگر قضیه به عکس بشود [چطور میشود]؟ زن سید علویه و شوهر عامی باشد.
استاد: خب از شوهر هم کسب میکند و هرچه بیشتر ارتباط باشد بیشتر کسب میکند! منظور من ارتباط باطنی است نه صرف ارتباط ظاهری.
تلمیذ: زن نمیتواند سیادتش را به غیر سید برساند؟
استاد: نه آن نیست یعنی زن سیادت باطنی ندارد البته آثاری بر آن مترتب است و محرمیت و نسب حاصل میشود ولی آن جنبۀ انتقال نور سیادت از ناحیۀ اَب است.
*. جهت اطلاع رجوع شود به بحار الأنوار، ج ۲5, تتمة كتاب الإمامة، أبواب خلقهم و طینتهم و أرواحهم صلوات الله علیهم باب 1، ص ۱۱.
**. جهت اطلاع رجوع شود به الکافی، ج ۱، کتاب الحجة، باب أن الأئمة نور الله عزّوجل، ص ۱۹5، ح 6 و الكافي، ج 1، کتاب الحجة، باب فی معرفتهم أولیاءهم و التفویض إلیهم، ص 440.
***. جهت اطلاع رجوع شود به الأمالی، شیخ طوسی، حدیث سفینه، ص 6۳۳. - . فرائد الأصول، ج 2، ص 137.
- . همان
- . دراسات في علم الاصول، سید علی هاشمي شاهرودي، ج 3، ص 323.
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اصول فقه شيعه، محمد فاضل لنكرانى، ج 6، ص 333.
- . كفاية الأصول، ص 354.
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به دروس في الكفاية، غلامعلی محمدي بامياني، ج 5، ص 287. إيضاح الكفاية، محمدفاضل لنكرانى، ج 4، ص 469؛ الوصول إلى كفاية الأصول، سید محمد حسيني شيرازي، ج 4، ص 348.
- . جد بعد مشخص نیست و تقریباً جد ششم ما میشود ولی مسلّم است که به امامزاده سید محمدولی در درکه میرسیم حالا چطوری نمیدانم! یعنی خب بالأخره ما از سادات درکهایم و درکهایها به همان سید محمدولی میرسند مثل اینکه نسل دوازدهم یا سیزدهم است. جد نهم یا دهم مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میشود آنوقت از آن به بعد تا امام زینالعابدین علیهالسّلام هست و نسب ما هم به زید بن علی میرسد که اهل جنگ و اهل دعوا بوده است و آرام نمینشسته است!

