جلسه ۳۵۷
توضیحات:
تنبیهات أصالة البرائة . التنبيه 3: التفصيل في جريان البراءة في الشبهة الموضوعيّة التحريمیة
جلسه ۳۵۷
8یک وقت بهجای جنس، علماء میآورد و هیچ تفاوتی نمیکند مگر در مطوّل در بحث مسند إلی مسندٌ الیه و در الف و لام جنس و الف و لام امر نداشتیم؟! اگر یادتان بیاید در مطوّل هم یک بحثهایی هست و آن موقع یک مسائلی به تفتازانی و اینها داشتیم که در آنجا الف و لام عهد و اینها را هم جزء جنس گرفته است و خلاصه یک خرابکاریهایی در آنجا کرده است!1 الف و لامی که در جَمعَ الأمیرُ ألصاغة ـ درست میگوییم یا نه؟ شما مثل اینکه مدرس مطوّل و اینها هستید؟ ـ هست یعنی امیر جنس صاغه را جمع کرده است و در اینجا فرقی نمیکند. میگوید که جَمعَ الأمیر کُلّ صاغة فی البَلد یا جَمعَ الأمیرُ ألصاغة امیر جنس صاقه را جمع کرده است. تازه در مقام الف و لام جنس تأکید مشدد است. یک وقت میگوید که جَمعَ الأمیرُ کُلّ صاغة و یک وقت میگوییم که همۀ جنس را جمع کرد و آورد یعنی چیزی باقی نگذاشت. چون وقتی میگوییم که جَمعَ الأمیرُ کُلّ صاغة خب ممکن است یکی دوتا از دستش در رفته باشد ولی میگوییم که جنس را جارو کرد و آورد. خب در اینجا این با آن همان است منتها خب در بعضی از موارد منظور کل فرد است که جمع میآورند و بعضی از موارد منظور جنس است و آن را میآورند، خود جنس هم باز تفاوت میکند. بعضی از اوقات منظور جنس است بهنحویکه کل فرد شامل باشد و بعضی از اوقات جنس است بهنحویکه نه هر فردی را شامل باشد. میگویند که برو گندم بیاور یعنی جنس گندم را برای ما بیاور، که در آنجا همان نکرۀ مبهمه مورد لحاظ است.
بنابراین در باب أکرم العُلماء، أکرم العُلماء یعنی أکرم هذا العالِم، هذا العالم، هذا العالم. یک علماء گفته است ولی عقل یک علماء را به علمای مختلف توزیع میکند. بناءًعلیٰهذا آن ملاکی که در امر وحدانی یا در طلب ترک وحدانی موجود است، به چه دلیل آن ملاک در امر مجموعی لحاظ نمیشود؟! چرا نباید لحاظ بشود؟! اگر ملاک تنجز تکلیف است، هم در مورد امری که به زمان واحد و مکان واحد تعلق گرفته است تکلیف منجز است و هم به امری که به ازمنۀ متعدده تعلق گرفته است؛ لا تَشرب الخَمر فی هَذا الیوم و فی بُکرَة و بَعد بُکرة و فی هَذه الأسبوع و فی هَذا الشهر و بعد مدة، تمام اینها یک امر واحد است. از وقتی که این مکلف احساس میکند که بشرائطِه و آثاره بالغ شده است، از همان وقت یکمرتبه امر مولا بر لا تَشرب الخَمر مثل پتک بر سرش میخورد! به محض اینکه این مکلف و بچه احساس میکند بالغ شده است، نهی از لا تَظلم میآید و در سرش میخورد! به محض اینکه این بچه میفهمد که بالغ شده است نهی از حرمت غیبت و کذب میآید و در سرش میخورد و به این تعلق میگیرد! یک وقت شما میگویید که منظور از فی زَمانه امشب است ما میگوییم که منظور از فی زَمانِه، از اول پانزدهسالگی تا شصتسالگی است بنابراین این را منجز میکند؟! حالا فرض کنید که اگر این زمان اسبوع باشد این منجز نمیشود و نهی تعلق نمیگیرد؟! نه زمان، زمان است دیگر.
- . المطوّل، ص 82.

