جلسه ۳۵۵
توضیحات:
تنبیهات أصالة البرائة . التنبيه 3: التفصيل في جريان البراءة في الشبهة الموضوعيّة التحريمیة
جلسه ۳۵۵
3اگر میگوید که أکرم العالم، اگرچه در این شهر فعلاً عالمی وجود ندارد ولی عَلی فَرضِ التحقُّق است اما نهاینکه بگوید که أکرم العالِم یعنی أکرم ماهیة العالم! اکرام که به ماهیت تعلق نمیگیرد بلکه به وجود عالم تعلق میگیرد. بنابراین اشکال اول مرحوم اصفهانی بر قوم روی این اساس است که شما از صرف الوجود به وجود لابشرط تعبیر میآورید، اگر مقصود از لابشرط طبیعت مهمله باشد، این طبیعت مهمله موضوع برای تکلیف نیست یعنی نفس الطبیعة بما هیَ هیَ، صرفنظر از وجود، از این تعبیر به طبیعت مهمله میکنند یعنی نفس وجود ذهنی او نه وجود خارجی او، به این تکلیف تعلق نمیگیرد.
تعریف لابشرط مقسمی
اگر مقصود از لابشرطی که شما در اینجا میآورید، لابشرط مقسمی است، لابشرط مقسمی هم نمیتواند متعلَق تکلیف باشد. لابشرط مقسمی عبارت از آن طبیعت بشرط وجود است منتها وجود آن طبیعت، وجود غیر مشخص و غیر متعیّن است. تعیّن آن وجود به وجود أفراده و أقسامه است، اقسام این طبیعت و وجود این طبیعت متعلق برای تکلیف است نه نفس خود آن مصدر و مَقسم. صوتی که از دهان بیرون میآید، یک وقت آن صوت یعنی همان جوهرۀ فعل و اسم و حرف نه کیفیت ترکیبیۀ آن مقصود است، وقتی آن جوهره مدّنظر است گرچه جوهره خودش وجود خارجی دارد اما آن جوهره باید در ضمن فرد خاص که معیّن و محقق اوست، این جوهره متعلِق برای محاوره و وضع قرار بگیرد، إمّا حرفاً و إمّا فعلاً و إمّا اسماً. نفس جوهره بِما هی هی گرچه وجود خارجی دارد که ما از آن بتوانیم به صرف صدایی که از دهان درمیآید تعبیر کنیم مثلاً بگوییم که «س» که این «سین» این جوهره میشود، خود آن تَصوّت و خود آن صوتی که از دهان میآید، لابشرط مقسمی میشود. لابشرط مقسمی گرچه وجودٌ ـ نه مثل وجود مُهمله ـ است اما وجود غیر متعیّن است. اگر ما بخواهیم برای این تعبیر بیاوریم و مثال بزنیم باید بگوییم که مثل وجودات جزئیه میماند.

