جلسه ۳۵۳
توضیحات:
تنبیهات أصالة البرائة . التنبيه 3: التفصيل في جريان البراءة في الشبهة الموضوعيّة التحريمیة
جلسه ۳۵۳
3البته مثال بهتری که انسان میتواند برای این مسئله بزند مسئلۀ قتل است که میتواند مثال خوبی برای اینجا باشد، لا تَقتُل زیداً، عدم قتل، مطلوب برای مولا است و مولا طلب کفّ از قتل را به اولین وهله و به اولین مرتبۀ از وجود کرده است به نحو اینکه اگر اولین مرتبۀ از وجود اتیان شد دیگر مورد و جایی برای طلب ترک ثانی باقی نمیماند. وقتی کشته است دیگر کشته را که دیگر نمیشود دوباره کشت، پس با اولین دفعۀ از فعل دیگر جایی برای آن نهی مولا باقی نمیماند. خب این بنا بر این مسئله بود.
حالا نسبت به این قضیه قوم فرمودهاند که در مورد صرف الوجود تعبیر به وجود لابشرط آورده میشود یعنی امر مولا تعلق به لابشرط گرفته است؛ لابشرط از وحدت و لابشرط از تکرار، این برای آن مسئلۀ معروف است. مرحوم اصفهانی در اینجا نسبت به مناقض بودن عدم کلی و وجود لابشرط برای مانحنفیه ایراد دارند. همانطوریکه عرض شد مشهور قائل هستند به اینکه در مورد فعل، طلب به صرف الوجود به معنای اولین محقِق برای طبیعت کلیه تعلق میگیرد و در مقابل و نقیض این صرف العدم یا عدم کلی یا عدم مطلق میشود. در اوّلی فعل به اولین محقِق تعلق میگرفت و در دومی نهی به اولین محقِق تعلق میگیرد یعنی به محقِق کلی، بهنحویکه اتیان به طبیعت کلی با اولین مرتبۀ از اولین محقِق از محققهای متعدد طبیعت کلیه میسر است و اتیان به نهی به انتفاء طبیعت کلیه بهواسطۀ انتفاء همۀ افراد در خارج است یعنی همۀ افراد در خارج باید منتفی باشد تااینکه انتفاء طبیعت کلیه که مصداق نهی است در آنجا محقق باشد و این معنا معنای معروف است.
چون بحث، بحث دقیقی است لذا رفقا مطالعه کنند که وقتی جلسۀ بعد وارد مسائل و اشکالات میشویم، متوجه اشکالات و اینها شده باشند. مرحوم اصفهانی در اینجا به این تعریف ایراد وارد میکنند؛ ایشان میفرمایند که اینکه صرف الوجود بهعنوان محقِق طبیعت کلیه متعلَق برای طلب است خب در این حرفی نیست که در بعضی از اوقات طلب مولا به اولین محقِق خارجی و اولین مخصِص تعلق میگیرد و دیگر بهواسطۀ اولین محقِق، آن امر دیگر منتفی میشود. مثل أکرم زیداً که بهواسطۀ اکرام دیگر منتفی میشود و دیگر اکرامی نیست. خب این در اینجا هست.

