جلسه ۳۴۰
توضیحات:
تنبیهات أصالة البرائة - التنبيه 2: حسن الاحتياط شرعا و عقلا
جلسه ۳۴۰
5نجات و فلاح یعنی فعلیت استکمالات و استعدادات
منظور از حسن ملزمه و غیر ملزمه
این باعث نجات میشود که منظور از نجات و فلاح عبارت از فعلیت استکمالات و استعدادات است بنابراین قطعاً در عالم امر و نهی جنبۀ تکوین و جنبۀ تقویم ملاحظه شده است لهذا وقتی که میگوییم حُسن برای امر علت تامه است، این حُسن دو صورت دارد؛ یکی اینکه برای این تقویم و این تکوّن جنبۀ الزامی دارد و این عبارت از همین واجبات است حالا درمقابلش قبح موبِق است که برای آن جنبۀ تحریمی دارد یعنی قبحی که این نفس را قطعاً از رسیدن به کمال نگه میدارد و آن را در مرتبۀ بُعد نگه میدارد.
علت حرام بودن دروغ
چرا شارع میگوید که دروغ حرام است؟! چون وقتی که کاذب و دروغگو دروغی را بگوید، دیگر نفس خود را نسبت به ترقیات و فعلیات منکوب کرده است، منکوبی که بهطورکلی او را از آن قرب مانع است و این حرام میشود. و سایر موارد مُحرّمه هم همینطور است.
ولی درمقابلش مکروه است؛ مکروه این است که نفس یک مقداری تَغیّر پیدا میکند نه آنقدر که واقعاً سد و مانع برای تکامل او بشود. مثل بعضی از تخیلات لهو و لعب، بعضی از امور مکروهه، پرداختن به [بعضی از] امور، اتلاف وقت و سایر مسائلی که انسان در نفس خودش احساس ناراحتی و احساس کدورت میکند، این حُسن ملزِم میشود.
حُسن غیر ملزم هم آن [چیزی] است که در طریق تکامل است و برای نفس جنبۀ ایجابی ندارد حالا مقصود یا نفس باشد بهتنهایی یا نفس به انضمام مسائل دیگر که جنبۀ اجتماعی دارد، اینها دیگر خودش بحثهای دیگری است. منحیثالمجموع این حُسن الزامی و علت برای امر میشود
پس اینکه در اشکال اول شما میفرمایید که حُسن علت تامۀ برای امر نیست [صحیح نیست] و حُسن، علت تامۀ برای امر است و شارع غیر از آن حُسن چیز دیگری را نمیتواند لحاظ قرار بدهد. وقتی که یک راه راه به واقع هست من نمیتوانم راه دیگری را قرار بدهم، فرض کنید که راه برای رسیدن به اراک از این طریق است و منِ شارع بگویم که این راه را قبول ندارم و باید از روی تپهها برویم! خب اینکه نمیشود! راه این جاده این است و باید از اینجا رفت. یا راه برای رفتن به طهران این است و من میگویم که نه، من این راه را قبول ندارم و اصلاً دلم میخواهد راه را دور بزند و به همدان برود و از همدان به قزوین برود و از قزوین به طهران بیاید! خب اینکه نمیشود، الآن راه عقلایی و عرفی برای وصول این است و این جنبۀ ملاکیت و حُسن است، این مسئله اول و اشکال اول بود.

