جلسه ۳۳۵
توضیحات:
مفاد اخبار «من بلغ» و ادله تسامح در ادلۀ سنن
جلسه ۳۳۵
3یک اصل دیگر میماند که روی این اصل تکیه شده و من خیال میکنم بنایِ حکمِ به طهارتِ این ذبیحه و لحم مطروح یا جلود را روی این اصل بخواهند پایهگذاری کنند و آن استصحاب عدمِ زهاق روح است مِن غیرِ مُباشِرٍ، مِن غَیرِ فاعِلٍ. اگر این مقصود است خب اینکه نیاز به استصحاب ندارد، خودمان هم داریم میبینیم که این جلودی که از بلادِ کفر میآیند قطعاً میدانیم پوست حیوان مرده را نکندند بلکه اینها حیواناتی بودند که در کشتارگاه بردند و آنجا حیوانات را کشتند. اینهم نیاز به استصحاب ندارد؛ یعنی همانطوریکه در عدم زهاق روح که اثبات موت حتفه أنفه را بکند ما نیازی به استصحاب نداریم، در استصحاب عدم میته، اصل در آنجایی جاری است که شکّ جدی در آنجا وجود داشته باشد.
محل جریان اصل طهارت
اما اگر فرض کنید که شک وجود ندارد و این جلودی که از بلاد کفر میآیند قطعاً این حیوانات را ذبح کردند یعنی حیوانات را إماته کردند و إزهاق در اینجا انجام شد حالا آن إزهاق یا بهوسیلۀ خنق است یا بهوسیلۀ ضربهای است که وارد میشود یا بهوسیلۀ شوک الکتریکی است که در اینجا وارد میشود علیٰکلّحال فاعلِ مباشر در این إزهاق دخالت داشته است و وقتی که اینطور است دیگر نوبت به استصحاب و اجرای اصل نمیرسد. جریان اصل همانطوریکه قبلاً عرض شد در مواردی است که شکّ جدّی در مورد و در مانحنفیه وجود داشته باشد، در آنجا اصل جاری است. فرض بکنید که فرشی هست که مظّنۀ نجاست در آن هست یا مجلسی هست که در این مجلس بیستتا بچۀ دو ساله آمدند شرکت کردند حالا این مجلس تمام میشود و شما روی فرش یک تریهایی (رطوبتهایی) را احساس میکنید ولی نمیدانید چای ریخته یا آب از دستش ریخته یااینکه افاده فرمودند.
خب در اینجا باید چهکار کرد؟ اینجا جای اصل است اما فرض کنید که در خیابان روی زمینِ خدا که اصلاً نه حیوانی هست و نه چیزی اینجا دیگر اصل جاری نیست! آیا اصل طهارت در این ارض و در این تراب جاری هست یا نه؟! اینجا جای جریان اصل نیست یااینکه فرض کنید شما این قالی را در آب کُر شستهاید و آویزان کردهاید حالا قالی را پهن میکنید اصل طهارت دوباره در این جاری میکنید! خب نیم ساعت پیش آن را شستهاید! میگویید که نه شاید در همین نیم ساعت کلاغی از آن بالا یک فضله انداخته است، اینجا جای جریان اصل نیست بلکه جریان اصل در آن مواردی است که شکّ جدی نسبت به حالت طارحه در مانحنفیه وجود داشته باشد و اصالت عدم میته به این عنوان که فاعل مباشر بر این میته بار نباشد، این خلاف وجدان است. بالأخره جلودی که از این بلاد میآیند، همۀ حیوانات را کشتهاند حالا یا ذبحشان کردهاند یا نه ـ به تعبیر خودشان ـ این حیوانات را کشتهاند اصلاً شاید یهودی کشته باشد یا مسیحی کشته باشد بالأخره خودش نمرده! سرطان نگرفته بمیرد بلکه به مسلخ آوردند و کشتند حالا به نوعی از انواع این حیوان را ذبح کردند. در اینجا اصالت عدم فاعل مباشر نمیآید.

