جلسه ۳۱۸
توضیحات:
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقریر 3: وجوب دفع الضرر المحتمل
جلسه ۳۱۸
6در همان موقع یادم هست که با همان بیماری من در بیمارستان با ایشان بحث میکردم که نه لازم نیست که زهق روحه باشد و وقتی تذکیه بر آن حیوان ثابت شود، قابل اکل است. ایشان میفرمودند که نه، مسئله اجماعی است و آخر نمیشود و باید زهق روحه باشد. گفتم که به چه دلیل؟! این فقط یک نوع تنفر طبع است که اقتضا میکند والاّ یکی دلش میخواهد حیاً بخورد، از نظر ادلّه ما دلیلی نداریم [که نمیتواند بخورد]! به ایشان گفتم که شما روایت دارید؟! گفتند که نه، روایتی نداریم. گفتم که پس این صرف یک استحسان عرفی است و صرف یک تنفر طبع است که در حال حیات [نمیشود خورد]. یا مثلاً خوردن جراد فی حال الحیاة، این جراد حالا اگر داخل [معده] برود چهکار میکند؟! شروع به پر زدن میکند! عرف و طبع این مسئله و این مطلب را قبیح میشمارد والاّ از نقطهنظر دلیل، ما دلیل نداریم بر اینکه حتماً باید زهق روحه باشد.
علیٰکلّحال ایشان [قبول] نکردند و مثل اینکه خودشان نخوردند گرچه میگفتند که الآن برای درد و ناراحتی مسئلهاش فرق میکند و حکم ثانوی است. ولی ایشان قائل بر این بودند که باید زهق روحه باشد و بعد [أکل شود]. علیٰکلّحال در تقریراتشان نیست و این خلاف آن چیزی است که بعداً [بیان] میکنند و من در [تقریرات ایشان] حاشیهای را هم ندیدم. چون این مطالبی را که از مرحوم آقای خوئی نقل میکنم، براساس تقریرات ایشان نقل میکنم که جمع بین نظر ایشان و نظر آقای خوئی شده باشد. من از سایر تقریرات دیگر نگاه نمیکنم. از تقریرات از ایشان حاشیهای در این زمینه ندیدم ولی مسئلۀ ایشان اینطور بود.
بعد میفرمودند که این تذکیه أخذُهُ حیاً است یا مثلاً ابتلاع الأصفور صغیر از نقطهنظر دلیل شرعی چه حکمی دارد؟! اشکالی ندارد! اینکه کسی در حال حیات این عصفور را ببلعد! بعد میفرمودند که آن دلیلی که بر تذکیه هست، آن دلیل بر ما زهق روحه است یعنی تذکیه شرط برای اکل لحم فی حال الحیاة نیست بلکه بهعنوان شرط است و مانع از ما مات حتف أنفه است نهاینکه شرط برای حلیت فی حال الحیاة است یعنی مانعیت دارد تا شرطیت. نفس فی حال الحیاة هیچ دلیلی بر آن نیست که موجب حرمت میشود و ادلّۀ ﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾1 ناظر به این نیست که تذکیه مطلقاً شرط برای حلیت اکل است بلکه شرط برای حلیت اکل است ما ماتَ حَتفَ أنفه؛ ماحصل دلیل ایشان این است که منبابمثال اگر شخصی یک دهن اینقدری [بزرگ] داشت که میتوانست یک گوسفند را یکمرتبه بخورد، این گوسفند احتیاجی به تذکیه ندارد!
- . سوره مائده (5) آیه 3.

