جلسه ۳۱۰
توضیحات:
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقریر 3: وجوب دفع الضرر المحتمل
جلسه ۳۱۰
3اشکال به کلام مرحوم کمپانی
لذا به نظر میرسد کلام مرحوم کمپانی در اینجا محل تأمل است؛ در جواب بعض المعاصرین که میفرمایند: العدم الناعتی به لحاظ حالِ وجود، در اینجا عنوان ناعتی بر عدم صادق است نه به لحاظ نفس العدم،1 این کلامشان محل اشکال است. زیرا در تقابل تضاد خود این عدم مقابل بهعنوان وصف وجودی مورد لحاظ قرار میگیرد نه بهعنوان عدمی. بله! اگر مسئله از باب سالبۀ محصّله باشد که لیس زیدٌ بِقائم در اینجا عدم بهعنوان عدم الربط است. در اینجا نهاینکه العدم الرابط، عدم در اینجا موجب ربط بین قائم و زید است اصلاً قیامی نیست تااینکه ربطی باشد، ربط را برمیدارد نهاینکه عدم قیام را بر زید اثبات میکند، مسئلۀ اثبات در کار نیست.
یک وقتی میگوییم که زیدٌ لیس بِقائم در اینجا عدم القیام بر زید اثبات شده است، زید مفروغ الوجود است و عدم القیام بهعنوان العدم الرابط است؛ عدمی که در اینجا ربط بین آن موضوع و محمول است، عدم ربط است نهاینکه وجود. این سالبه سالبۀ معدولةُ المحمول است یعنی زیدٌ لا قائم. ولی اگر بگوییم که لیسَ زیدٌ بِقائم در اینجا ربط اصلاً برداشته میشود، نهاینکه عدم در اینجا موجب ارتباط بین قائم و زید خواهد بود.
بناءًعلیٰهذا در مسئلۀ تضاد، تقابل بین مذکّیٰ و غیرمذکّیٰ تقابل به وجود ناعتی و العدم الناعتی است نه عدم ناعت و عدم رابط، این یک نحوه بود.
نحوۀ دیگر که عرض شد عبارت از تقابل عدم و ملکه است که در آنجا تقابل عدم و ملکه یعنی مذکّیٰ به حیوانی گفته میشود که ما زَهَقَ روحُهُ و غیرمذکّیٰ به حیوانی گفته میشود که مِن شأنِه أن یَکونَ مذکّیٰ ولکن لَیسَ بِمذکّیٰ، یعنی بر حیوانی اطلاق میشود که زَهقَ روحُهُ مسلّم است ولی در مسئلۀ تضادِّ اول، مسئله در آنجا زهاق و عدم زهاق لحاظ نشده است ولی در اَعدام و ملکات باید آن شأنیت و لحاظ حیثیت لحاظ بشود و نحو سوم عبارت از تقابل سلب و ایجاب بود.
- . نهاية الدراية، ج 4، ص 139.

