جلسه ۲۹۷
توضیحات:
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
جلسه ۲۹۷
7فرق دلیل حاکم با دلیل ورود و وارد
آن ازبین رفتن انمحاء و فناء علم اجمالی فناء تکوینی نیست بلکه فناء تنزیلی است و اشکال ندارد. این دلیل را دلیل حاکم میگویند و با دلیل ورود و دلیل وارد فرق میکند؛ دلیل وارد این است که علم ثانی علم یقینی و طاری بر آن علم اجمالی باشد که این موجب انحلال واقعی است ولی در دلیل حاکم تأویل و تنزیل و دلیل اعتبار میآید أحد طرفین را از مورد علم اجمالی بیرون میآورد و طرفین دیگر سرش بیکلاه میماند.
تلمیذ: ...
استاد: متوجه شدید مسئله چیست؟ ایشان اشکال خوبی کردند؛ در علم اجمالی که در اینجا هست، علم اجمالی ما منحل نشده و به حال خودش باقی است ولی کیفیت علم اجمالی تغییر میکند؛ قبل از اینکه شارع حکم به قاعدۀ فراغ بکند، ما علم اجمالی داشتیم یا به فوات جزئی از وضو یا به فوات رکنی از صلاة، این علم اجمالی لولا قاعدۀ فراغ منجّز است. تنجّزش این است که نماز باطل است و ما باید دوباره هم وضو بگیریم. شارع آمده بهواسطۀ قاعدۀ فراغ وضو را تصحیح کرده است و وقتی که وضو تصحیح شد علم اجمالی ما منقلب شد به علم اجمالی ثانی، علم اجمالی ثانی چیست؟ یا فوات رکنی از صلاة یا صحت وضو خب اینکه لا یکون منجّزاً، الوضو یکون صحیحٌ علیٰ کلِّ حال ....
بنابراین این علم اجمالی دیگر منقلب شده است و این دلیل حاکم آمده طرف علم اجمالی را که فوات رکنی از صلاة باشد و آنطرف را که فوات جزئی از وضو باشد آن فوات جزئی از وضو را بلااثر کرده است یعنی دیگر اثری ندارد. بنابراین خلافاً لرأی مرحوم آقای حکیم که اینقدر اصرار داشتند در اینکه اینجا خیلی محّل مزالّ اقدام است اقدام ما مزل نشده و مع الأسف نظر ما بر خلاف نظر ایشان تعلق گرفته است! مطلب آقای حکیم در بحث راجع به قاعدۀ اشتغال تا اینجا تمام شد إنشاءالله از جلسۀ بعد متن کفایه را دوباره میخوانیم.1
- .تلمیذ: اگر فرد بخواهد به وطن خودش یا آنجایی که قرار است مستقر بشود دوباره بخواهد برگردد این اعراض وطن نیست این اعراض قبلی میتواند اینجا بعد هیچ اثری نداشته باشد و بگوییم که اینجا هم باید، مثلاً برمیگردد به اصل اولش ... یااینکه باید همان مدتی را که در وطن اخذ وطن میکند مدتی را ...
استاد: بستگی به این دارد که تا چقدر مدت اعراض طول کشیده است، اگر زود بود بهطوریکه اگر برگردد بگویند دوباره برگشت به سر جایش، نه، اگر خیلی طول کشیده است این طبق نظر عرف باید نگاه بشود. یعنی طوری باشد که اگر برگردد مردم بگویند که احتمال مراجعت مجدّد دارد، اگر اینطور باشد باید یکمدتی بماند تا توطّن صدق کند. اگر نه، مثلاً دیگر طوری باشد که بگویند که او دیگر داخل خانواده و قوم و خویشهایش آمد و دیگر میخواهد آخر عمری را در اینجا بگذراند ولو مدت هم مدت طولانی بوده ولی زمینه زمینۀ برگشت نیست، اینها [ملاک] نیست. علیٰکلّحال آنچه که فقهاء میگویند اصلاً اصل ندارد و اینها همه مسئلۀ عرفی است. ممکن است شخصی بیاید و همان هفتههای اول توطّن بر او صدق بکند.
تلمیذ: یعنی چطور میشود عرف در یک جا میآید ...
استاد: یک نفر میخواهد در یک جا بماند مردم نمیدانند یا مثلاً خودش هم خیلی نمیداند که به چه نحو میخواهد بماند، آیا قرائن و شواهد حکایت از ماندنش میکند یااینکه مردّد است و میگویند که زلزلۀ میخواهد بیاید شب باید بلند شود دربرود، یا مثلاً از اینگونه قرائنی که این قرائن حکایت از عدم ثبوتش در آنجا میکند، آنوقت این اماراتی که در رسائل عملیّه و اینها نوشتهاند باید تحقّق پیدا کند؛ چند ماه بماند تااینکه ماندنش محقّق بشود؛ جیران و همسایهها و محلّهها [بدانند] که او قصد توطّن دارد اما اگر نه، اصلاً قرائن بهعکس است یعنی اصلاً شواهد نشان میدهد که او واقعاً دیگر قصد ماندن دارد و قصد توطّن و سکونت دائم دارد از همان هفتههای اول این دیگر حکم وطن صدق میکند.
تلمیذ: پس دیگر فرق نمیکند قبلاً وطنش بوده یا نه؟
استاد: نه دیگر فرق نمیکند.
- .تلمیذ: اگر فرد بخواهد به وطن خودش یا آنجایی که قرار است مستقر بشود دوباره بخواهد برگردد این اعراض وطن نیست این اعراض قبلی میتواند اینجا بعد هیچ اثری نداشته باشد و بگوییم که اینجا هم باید، مثلاً برمیگردد به اصل اولش ... یااینکه باید همان مدتی را که در وطن اخذ وطن میکند مدتی را ...

