جلسه ۲۹۲
توضیحات:
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
جلسه ۲۹۲
6يااينكه ثوبين مشتبهين است که أحدهما نجس است و در موقع صلات یَجب الاحتراز است و بايد انسان احتراز كند، حالا اگر يكي از اين ثوبين محترق شد و تبديل به رماد شد و الآن رماد در اينجا هست خب در اينجا علم اجمالي ديگر وجود ندارد، چون علم اجمالي به ثوبين بود و هذا ثوبٌ واحدٌ! بله، قبلاً ثوبين وجود داشت اما الآن ثوب واحد است و اين ثوب ديگر تبديل به رماد شد و ديگر در اينجا علم اجمالی من دو طرف ندارد تااينكه علم اجمالي به تكليف مجهول تعلق بگيرد، مفروض تكليف در عالم فرض احدهماي غائب و احدهماي مبدّل به رماد و احدهماي مشاهد در مرآء و منظر! نهخير، علم اجمالي ما به ثوب تعلق داشت و ثوبين كه الآن يكي اين و يكي اين، لا یَجوزُ الصلاة فی هذین ثوبین بأنّ أحدهما متنجّس و وجوب صلات بايد در ثوب طاهر باشد، وقتي كه یكي از اين دو ثوب تبديل به رماد شد لا یَبقیٰ إلاّ ثوبٌ واحدٌ، و علم اجمالي ما به ثوب واحد هیچوقت تعلق نميگيرد، اين شك بدوي ميشود.
علت انحلال علم اجمالي در خروج أحد الأطراف از علم اجمالي
پس علت انحلال علم اجمالي در خروج أحد الأطراف از علم اجمالي بهخاطر امتناع تعلق تكليف به آن مورد مُخرج يا مورد خارج است، آن كه از اطراف علم اجمالي خارج شده است اين علم اجمالي منحل ميشود. در حكم اين مسئله و شبيه اين قضيه است به اينكه علم يقيني به أحدهما تعلق بگيرد؛ اينهم در حكم اخراج است، وقتي كه علم يقيني به أحدهما تعلق گرفته است گرچه علم اجمالي اول باقي است و هنوز ازبين نرفته است چون در اينجا هردو إناء موجود است، هردو ثوب در اينجا موجود است و مشاهَد ما است ولي چون يكي از دو طرف اطراف علم اجمالي از تحت تكليف علم اجمالي خارج ميشود ...، تكليفي كه بر علم اجمالي متعلق بود با تكليفي كه بر علم تفصيلي متعلق است دوتا است، تكليفي كه بر علم اجمالي متعلق بود قيد حيثيت در او لحاظ شده است؛ إجتنب عن الإنائین المشتبهین بوصفِ أنّهما مشتبهین اين تكليف بر علم اجمالي تعلق گرفته است ولي در اينجا منبابمثال تكليفي كه بر اين إناء خاص تعلق گرفته است إجتنب عن هذا الإناء المخصوص بِوصفِ أنّه متیقنُ النَّجاسة. يعني تكليفي كه بر اين تعلق گرفته است با تكليفي كه به علم اجمالي تعلق گرفته است دوتا است، وقتي كه اين مورد كه إجتنب عن هذا باشد از تحت مشتبهين خارج ميشود ديگر اشتباهي در اينجا باقي نميماند يعني ديگر شبههاي در اينجا نيست. شبهه در جايي بود كه حيثيت احترازي در اين با حيثيت احترازي در او سيّان بود يعني كما یَجبُ الاحتراز عن هذا، یَجبُ الاحتراز عن هذا، به اين نحو بود، اما الآن كه تكليف به اين إناء خاص تعلق گرفته است و اين إناء مخصوص از تحت تعلق مشتبهين خارج ميشود بنابراين مثل مائي است كه تبديل به بخار شده است و احتراز از اين واجب است، وقتي كه اين واجب است، آن علم اجمالي كه من داشتم آن ديگر در اينجا تعلق به اطراف ندارد، تعلق ديگر به طرف واحد دارد. اينهم در اينجا تكويناً موجب انحلال آن علم اجمالي ما است.

