جلسه ۲۸۵
توضیحات:
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
جلسه ۲۸۵
8تلمیذ: علم که مفقود است.
استاد: احسنت، ما دنبال یک علم دیگر باید برویم. حالا این را عرض میکنم. این انائی را که الآن ما داریم مقطوع ما است ولی مقطوع النجاسة است یا نه؟ مقطوع مشکوک النجاسة است یعنی ما قطع داریم که این إناء مشکوک النجاسة است. قطع دارید یا در اینهم شک دارید؟!
تلمیذ: ما چون در علم اجمالی هستیم علم ما به نجاست نه علم به مشکوکیّت ...
استاد: ما حالا به آن کاری نداریم. ما دوتا إناء در خارج داریم، چه عنوانی بر این دو إناء صادق است؟! ما این را میگوییم. آیا إناء متنجّس بر این صادق است؟! اینکه نیست، هذا إناء متنجسٌ؟! اینکه نیست، هذا الإناء متنجسٌ؟! اینهم که نیست، پس این چیست؟! بالأخره یک عنوانی بر این صادق است! این مشکوک النجاسة میشود. این مشکوک النجاسة به آن صادق است؟! میگوید که بله، بنده این لباس را به تن میپوشم، بنده مشکوک النجاسة هستم. درست است؟! این آقا به او چه میگوید، اینهم میگوید که بنده هم مشکوک النجاسة هستم. پس در واقع در اینجا قضیه و طبیعت مهملۀ ما الإناء المشکوک النجاسة است و إناء مشکوک النجاسة قابل انطباق بر دو إناء خارجی است، نه إناء متنجّس؛ إناء متنجّس قابل انطباق نیست. بله إناء المتنجّسُ المتردّد، دوباره همین که ما گفتیم میشود؛ یعنی إناء مشکوک النجاسة و إناء مشکوک النجاسة بهعنوان طبیعت مهمله قابل انطباق بر این است و قابل انطباق بر اینهم است، ما حرفی بر این نداریم. ولی صحبت در این است که إناء مشکوک النجاسة که به قول شما مورد تکلیف نیست. إناء مشکوک النجاسة فرض کنید که شک بدوی باشد؛ در شک بدوی ما إناء مشکوک النجاسة داریم، فرض کنید که اینجا در مورد اطراف علم اجمالی نیست بلکه شک، شک بدوی است و شک میکنیم که آیا این خمر است یااینکه خلّ است؟ خب باید چهکار کرد؟ جای قاعدۀ برائت است. این إناء مشکوک النجاسة است پس ما در علم اجمالی همان طبیعت مهملهای را داریم که آن طبیعت مهملۀ ما در شک بدوی وجود دارد. این یکی از مواردی است که باید روی آن دقت بکنیم. یعنی همان طبیعت مهملۀ ما که در شک بدوی وجود دارد، همان طبیعت مهملۀ ما در علم اجمالی وجود دارد، حالا علم اجمالی یک چیز اضافه دارد. این طبیعت مهملۀ ما الإناء مشکوک النجاسة است اینهم الإناء مشکوک النجاسة است هردوی اینها در مشکوک النجاسة بودنشان بحثی نیست. بنابراین ما در اینجا دو علم نداریم که بر موضع واحد این دو علم اجتماع کرده باشند. علم اول ما الإناء المشکوک النجاسة بود، علم دوم ما که علم تفصیلی بود الإناء المقطوع النجاسة است. خب این دو علم است و چه ارتباطی به همدیگر دارند؟! بنده نسبت به علم اجمالی علم دارم که این مشکوک النجاسة است، یا الآن علم تفصیلی دارم این مقطوع النجاسة است، خب این دو با همدیگر اجتماع نکردند. دو علم است دو معلوم دارد و اجتماع نشده است. این طبیعت ما طبیعت مهمله میشود.

