جلسه ۲۸۵
توضیحات:
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
جلسه ۲۸۵
6این دلیل دومی است که برای این مسئله ذکر کردهاند. البته در نفس دلیلی که در اینجا ذکر شده، در محتوای آن دلیل، مسئله چندان قابل بحث نیست، در کیفیت وصول به نتیجه و در مقدمهای که برای این مسئله چیده شده است در آنجا مسئله قابل برای بحث است. اشکالی که مرحوم آقای حکیم نسبت به این مورد میکنند، این اشکال برای جلسۀ بعد بماند.
آن اشکالی که بهنظر میرسد ایشان نسبت به این مورد متعرض نشدند، آن اشکال را ما مطرح میکنیم؛ بحث راجع به طبیعت مهمله و طبیعت شخصیه نیست. چرا؟ چون در علم اجمالی طبیعت ما، طبیعت مهمله است و آن طبیعت مهلمهای که منظور از نظرِ محتجّه است با آن طبیعت مهملۀ اصطلاحی تفاوت میکند. طبیعت مهمله عبارت از آن طبیعتی است که قابل انطباق بر افراد متعدد و متفقةُ النوعیه باشد مانند طبیعت انسان که لفظ انسان قابل انطباق است بر هر شخصی که داری نفس ناطقه است اعم از اینکه صفات مختلف دارد یا دارای خصوصیات مختلف است یا نیست. خصوصیات و صفات آنها صفات واحد و متحد است یا نیست، به هر شخص و انسانی که دارای نفس ناطقه است طبیعت ناطقه اطلاق میشود و مصداق برای طبیعت مهمله و اطلاق نفس انسان است، این یک مسئله است.
ولی صحبت در این است که همین طبیعت مهمله را اگر ما مقیّد به یک وصف کردیم و گفتیم که الإنسان العالم باز این عالم این انسان را از آن طبیعت مهمله بیرون نمیآورد یعنی از اهمال خارج نمیکند ولیکن آن طبیعت را به یک وصفی مقید میکند که آن وصف، وصف احتراز از سایر موارد متفقة النوعیه است. یعنی با گفتن عالم، این طبیعت از اهمال خارج نمیشود و باز طبیعت، طبیعت مهمله است اما افرادش کمتر میشوند، افراد جاهل از تحت این طبیعت خارج میشوند ولی باز همین انسان نسبت به افراد خودش در خارج باز طبیعتش طبیعت مهمله است. انسان عالم بر این شخص گفته میشود، بر این شخص گفته میشود، بر این شخص گفته میشود، این طبیعت مهمله قابل انطباق بر هر تعیّن خارجی است. درست شد؟! حالا در مورد این نجاست انائین ما باید ببینیم که آیا اهمال در اینجا موجب تعدد معلومین شده یااینکه نه؟ یعنی اهمال در اینجا موجب قضیه است، یعنی موجب این دلیلی که آقایان آوردهاند است یا اصلاً بحث، بحث اهمال نیست؟! ما یک نجاست داریم یک وقت میگوییم که الإناء المتنجّس، الإناء المتنجّس یک طبیعت مهملهای است که قابل صدق است بر هر مورد إنائی که آن إناء معلوم بالتفصیل ما باشد یا معلوم به دلیل علمی باشد. این إناء متنجّس بهعنوان یک طبیعت مهمله قابل صدق بر این است. هذا إناء المتنجس، بنابراین الإناء المتنجّس قابل انطباق بر این است؛ آن إناء هم متنجّس است، میگوییم که الإناء المتنجس قابل صدق بر این هم است؛ إناء دیگر هم متنجّس است، میگوییم که الإناء المتنجس قابل صدق بر این است؛ درصورتیکه آن تعیّن خارجی ما به علم یا به دلیل علمی معلوم بالتفصیل باشد. اما اگر آن تعیّن خارجی و آن إناء خارجی معلوم بالتفصیل نیست، دیگر الإناء المتنجس نمیتواند بهعنوان طبیعت مهمله قابل صدق بر این باشد، چرا؟ چون إناء متنجّس طرف مقابلش باید متنجّس باشد و این مشکوک است، وقتی که این مشکوک النجاسة بود چطور الإناء المتنجّس قابل انطباق بر این است؟! اگر از شما بپرسند هذا متنجسٌ؟! شما میگویید که بله؟! میگویید که نه مشکوک است درحالیکه در انطباق طبیعت مهمله بر افراد خارجی باید این قابل انطباق باشد، یعنی وقتی که شما یک طبیعت مهمله را بر افراد خارجی اطلاق میکنید، باید صحت سلب نداشته باشد درحالیکه وقتی بگویم که هذا الإناء المتنجّس، صحت سلب دارد چون مشکوک است، این مشکوک النجاسة است. مشکوک النجاسة و مقطوع النجاسة با همدیگر دوتا هستند و فرق میکنند.

