
افتراق اصول عملیه و قواعد فقهیه (2)
تفاوت اصول عملیه و قواعد فقهیه در این جلسه با محوریت تحلیل جایگاه شک در استنباط حکم شرعی بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با نقد دیدگاه مرحوم آخوند درباره تعریف علم اصول و گنجاندن اصول عملی مانند برائت، اشتغال و استصحاب، نشان میدهد که معیار «ورود در طریق استنباط» بهتنهایی برای جداسازی کافی نیست. در ادامه توضیح داده میشود که شک گاهی موضوع حکم است و گاهی ظرف جهل، اما در هر دو صورت حکم شارع در فضای جهل مکلف جعل میشود و تفاوت بنیادین میان این دو ادعا زیر سؤال میرود. همچنین بحث میشود که تقسیم احکام به واقعی و ظاهری در نهایت به نحوه لحاظ موضوع برمیگردد، نه تفاوت ماهوی مستقل. نتیجه جلسه این است که مرز میان اصول عملیه و قواعد فقهیه بهسادگی قابل تفکیک مطلق نیست و بسیاری از این اصول ریشه در ادله فقهی و روایی دارند.
افتراق اصول عملیه و قواعد فقهیه (2)
توضیحات:
تفاوت اصول عملیه و قواعد فقهیه در این جلسه با محوریت تحلیل جایگاه شک در استنباط حکم شرعی بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با نقد دیدگاه مرحوم آخوند درباره تعریف علم اصول و گنجاندن اصول عملی مانند برائت، اشتغال و استصحاب، نشان میدهد که معیار «ورود در طریق استنباط» بهتنهایی برای جداسازی کافی نیست. در ادامه توضیح داده میشود که شک گاهی موضوع حکم است و گاهی ظرف جهل، اما در هر دو صورت حکم شارع در فضای جهل مکلف جعل میشود و تفاوت بنیادین میان این دو ادعا زیر سؤال میرود. همچنین بحث میشود که تقسیم احکام به واقعی و ظاهری در نهایت به نحوه لحاظ موضوع برمیگردد، نه تفاوت ماهوی مستقل. نتیجه جلسه این است که مرز میان اصول عملیه و قواعد فقهیه بهسادگی قابل تفکیک مطلق نیست و بسیاری از این اصول ریشه در ادله فقهی و روایی دارند.
افتراق اصول عملیه و قواعد فقهیه (2)
7تلمیذ: این حکمی که در مورد شک هست حکم واقعی است یا حکم ظاهری است؟
استاد: حکم واقعی دیگر.
تلمیذ: در مورد اصول شرعیه میگوییم که احکام ظاهریه است!
استاد: حالا به آنجا میرسیم که اینها احکام ظاهری هستند یا احکام واقعی هستند.
در اینجا که شارع در ظرف شک بیان کرده است آیا باطناً شک ما را با این دلیلش برطرف کرد یا نه؟ برطرف نکرد، ما باز شک داریم! لعلّ اینکه ما سه رکعت خوانده باشیم، لعلّ اینکه چهار رکعت خوانده باشیم و یک رکعت اضافه خواندیم؛ ولی از نظر تنجّز و از نظر تأمین، این دلیل، منجّز برای حکم ما در شک بین سه و چهار خواهد بود.
ادله و حجج شرعیه، مبیّن حکم واقعی یا مبیّن حکم ظاهری؟
حالا سراغ این مطلبی که ایشان فرمودند میآییم که آیا این ادله و حجج شرعیه مبیّن حکم واقعی هستند یا مبیّن حکم ظاهری؟
تفسیر حکم واقع و حکم ظاهر
این برگشتش به این است که ما حکم ظاهر و حکم واقع را در اینجا تفسیر و معنا کنیم. اگر منظور از حکم واقع این است که حکم واقع، حکمی است که مترتب بر موضوع است بما هو هو و جهل و علم مکلف دخالتی در آن حکم ندارد، خب دراینصورت این اصول عملیۀ ما مانند اصالة الإباحه و این ادلۀ شرعیه حکم واقعی هستند، بهجهت اینکه دلیلی که از ناحیۀ شرع بر یک موضوعی میآید بدون علم مکلف و بدون جهل مکلف دلالت بر ترتب حکم نسبت به آن موضوع میکند و به جهل مکلف کاری ندارد که آیا مکلف نسبت به این موضوع جاهل هست یا عالم است. این یک مسئله است.
اگر اینطور باشد و شما در اینجا نسبت به موضوع بهعنوان مِن حیث هو هو نگاه بکنید خب در اینجا حکمی که بر موضوع مِن حیث هو هو بار میشود، حکم واقع خواهد بود و موضوع ما در جریان اصول عملیه موضوع مجهول الحکم است، نه معلوم الحکم؛ در اینجا حکم ظاهر مورد لحاظ قرار میگیرد. در احکام و در ترتب تکلیف بر این عمل، خود این عمل مِن حیث هو هو متعلق برای تکلیف است؛ مثلاً خمر مِن حیث هو هو حرامٌ. حالا اگر شما موضوعِ برای تکلیف و متعلَّق تکلیف را در حمل بر احکام واقعیه یا احکام ظاهریه، خود آن موضوع مِن حیث هو هو بدانید دراینصورت مطلب صحیح است.
