
مقدمات حکمت بنابر تقریر شهید صدر
بررسی مقدمۀ اول و دوم
مقدمات حکمت شهید صدر در این جلسه با تمرکز بر نقد دو مقدمه نخست و بازخوانی معنای اطلاق در قضایای مطلق بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که در مقدمه اول، خلط میان «تمام الموضوع» و «تمام المصادیق» رخ داده و متکلم در مقام بیان تنها طبیعت مهمله را لحاظ میکند نه مجموعه مصادیق را. در ادامه، مقدمه دوم یعنی قاعده «ما لا یقوله لا یریده» نقد میشود و نشان داده میشود که عدم ذکر قید لزوماً به معنای عدم اراده نیست و در محاورات عرفی و شرعی تفاوت جدی وجود دارد. نتیجه جلسه این است که با اصلاح این دو مقدمه، استدلال مشهور در استنباط اطلاق نیاز به بازنگری دارد و نمیتوان اطلاق را به سادگی بر تمام مصادیق حمل کرد. همچنین نسبت میان دلالت وضعی اسم جنس و نقش قرائن در تعیین مراد نیز در خلال بحث تبیین میشود.
مقدمات حکمت بنابر تقریر شهید صدر
توضیحات:
مقدمات حکمت شهید صدر در این جلسه با تمرکز بر نقد دو مقدمه نخست و بازخوانی معنای اطلاق در قضایای مطلق بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که در مقدمه اول، خلط میان «تمام الموضوع» و «تمام المصادیق» رخ داده و متکلم در مقام بیان تنها طبیعت مهمله را لحاظ میکند نه مجموعه مصادیق را. در ادامه، مقدمه دوم یعنی قاعده «ما لا یقوله لا یریده» نقد میشود و نشان داده میشود که عدم ذکر قید لزوماً به معنای عدم اراده نیست و در محاورات عرفی و شرعی تفاوت جدی وجود دارد. نتیجه جلسه این است که با اصلاح این دو مقدمه، استدلال مشهور در استنباط اطلاق نیاز به بازنگری دارد و نمیتوان اطلاق را به سادگی بر تمام مصادیق حمل کرد. همچنین نسبت میان دلالت وضعی اسم جنس و نقش قرائن در تعیین مراد نیز در خلال بحث تبیین میشود.
مقدمات حکمت بنابر تقریر شهید صدر
8اشکال مقدمۀ دوم: عدم تلازم بین عدم قول و عدم اراده
اما قبل از اینکه اصلاً به این مطلب برسیم مسئله را به این نحو تقریر میکنیم که آیا واقعا مردم اینطورند که میگویند: مولا آن قیدی را که نیاورده است لایریدُ؟ منبابمثال اگر مولا لفظ اطلاق که هیچ، حتی عام را بیان کند و بگوید: أکرم العلماء و این مخاطب میداند یا حتی احتمال میدهد که شاید مولا از میان علماء بعضی را استثناء کند؛ ـ احتمال عقلایی است دیگر ـ واقعا بیننا و بین الله در موقعی که میخواهد دعوت کند، آیا اول سراغ علمایی که مبغوض مولا هستند میرود یا در مرحلۀ اول علماء محبوب مولا را دعوت میکند؟ اول میرود سراغ آنهایی که میداند مولا اینها را صددرصد دعوت میکند؛ یعنی به این خدشه وارد نمیشود. شروع میکند به طبقهبندی کردن و ردهبندی کردن؛ فرض کنید که چند نفر را میبیند که هر وقت مولا دعوت میکند [به قول معروف] این چند نفر روی شاخش است؛ اول آنها همه را دعوت میکند؛ بعد ردیف دوم را دعوت میکند تا اینکه در مقام عمل اگر مولا قبل از وقت عمل و قبل از وقت حاجت استثنایی کرد، بخورد به آنهایی که هنوز دعوت نکرده است. پس معلوم میشود که در اینجا اینطور نیست که از عدم قول، عدم اراده را ما استفاده کنیم؛ ممکن است منظور از عدم قول، سکوت باشد یا احالۀ عنایت بر وقت دیگر باشد؛ نهاینکه از عدم قول عدم اراده را بخواهیم به دست بیاوریم و استفاده کنیم.
لزوم فرق گذاشتن بین محاورات عرفیه و محاورات شرعیه
و لذا یکی از مواردی که ما باید بین محاورات عرفیّه و بین محاوارت شرعیّه فرق بگذاریم که سابق دائم من تذکر میدادم اینجاست. [در محاورات عرفیّه ممکن است بیان دیگر بیاید و اطلاق] بدوی را از بین ببرد و یا نه، واقعا اطلاق را از بین ببرد. واقعا اول در مقام اطلاق است ـ اطلاقی که ما قبول داریم و به تعریفی که ما میکنیم ـ و با آن اطلاق همۀ علماء را مدّنظر قرار داده است بعدا پشیمان میشود؛ فرض کنید که با یکی بههم میزند؛ در مورد یکی، از رأیش برمیگردد؛ میگوید: غیر از این فرد و غیر از این فرد، بقیه را اکرام کن. خُب این در مورد موالی عرفیّه اشکالی ندارد؛ ولی در اینجا صحبت این است که در موالی شرعیّه که ما نمیتوانیم این حرف را بزنیم. این را عرض میکنم به عنوان تأیید برای اینکه کل ما لا یَقول لا یُرید، این اشتباه است. پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ یا امیرالمومنین علیهالسلام، یا یکی از ائمه علیهمالسلام در مقام اطلاق یک مطلبی را مطلق بیان کنند، بعد ما بگوییم که کل ما لا یَقول لا یُرید؛ برعهدۀ امام بگذاریم که حضرت اراده نکرده است یا ارادۀ عدمش را دارد، بعد با یک قرینۀ منفصله بگوید که نه، من با این ظهور ایجابی دست از آن ارادۀ عدمی قبلی خودم برمیدارم؛ این در مورد امام که مستحیل است؛ این که امکان ندارد. امام در مقام بیان یا مطلب را عنایت دارد؛ یعنی عنایت دارد به آن فرد مُخرَج ملحوظ در این قضیه، یا عنایت ندارد؛ اگر بگوییم عنایت ندارد این جهل امام علیهالسلام است نسبت به تمام مصادیق؛ جهل امام است به تمام الموضوع با حدوده و با ثغوره، با قیوده و بدون قیوده؛ این جهل امام را میرساند. اگر عنایت دارد بر اینکه این فرد خارج شده است؛ بنابراین شما دیگر نمیتوانید بگویید: کل ما لایقول لایرید. نه، اینجا میشود مقام، مقام اجمال.
