
بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (1)
امر بین الامرین و نفی جبر و تفویض در این جلسه بهعنوان محور اصلی بحث بررسی میشود و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین معنای صحیح این روایت در پرتو مجموعهای از روایات اهلبیت میپردازند. ابتدا نشان داده میشود که روایات «لا جبر و لا تفویض» در یک سطح واحد صادر نشدهاند، بلکه هر امام با توجه به ظرفیت فهم مخاطب، بیان متفاوتی ارائه کرده است و همین نکته در فهم دقیق مسئله بسیار تعیینکننده است. سپس با بررسی نمونههایی از روایات امام صادق، امام رضا، امیرالمؤمنین و امام کاظم علیهمالسلام، روشن میشود که نفی جبر به معنای سلب اختیار از انسان نیست و نفی تفویض نیز به معنای واگذاری مستقل کارها به انسان در برابر اراده الهی نخواهد بود. در ادامه، مفهوم «امر بین الامرین» بهعنوان جمع میان اختیار انسان و اراده و مشیت الهی توضیح داده میشود و نشان داده میشود که افعال انسان در عین انتساب به او، در طول اراده الهی قرار دارند. در نهایت، جلسه به رفع سوءفهمهای رایج درباره جبر و تفویض و تبیین جایگاه حقیقی اختیار انسان در نظام توحیدی میرسد.
بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (1)
4بنابراين آنچه كه براي يك طالب و براي صاحب اطلاع و محقق و مدقّقِ در اخبار مهم است، اين است كه رواياتي كه از ائمه عليهمالسلام نقل ميشود را بداند؛ حضرت اين روايت را در چه موقعيتي و در چه موقفي و با چه سائلي و در چه مرتبهای از او، فرمودهاند. اين مسئله بسيار مهم است.
نفی جبر و نفی تفویض، موجب شرک و کفر
آنوقت يكي از آن رواياتي كه با انحاء مختلف بيان شده است اين روايت معروف «لا جَبرَ وَ لا تَفویضَ بل أمرٌ بَینَ أمرَینِ» است. اين روايت با بياني كه ما قبلاً نسبت به مسئلۀ جبر و تفويض داشتيم معنايش روشن ميشود، و معناي اين روايت با اين مسئله و با اين حقيقت تبيين ميشود، كه مسئلۀ نفي جبر و نفي تفويض، هر دوي اينها موجب شرك و كفر خواهد بود، و اما عدم جبر به لحاظ وجود اختيار و انتساب اين اختيار مباشرتاً به فاعل كه اين با اين نفي جبر ميشود و اين با ادراك حقيقي ما منافات دارد. اگر ما اين مطلب را از خود منتفي بدانيم سدّ باب علم كردهايم نسبت به خود، به جهت اينكه ما خود را و وجود خود را داراي اختيار ميبينيم، همانطوریکه داراي عقل و شعور و علم ميبينيم. يعني همانطوریکه علم و شعور ما، يك حقيقت عينيۀ خارجيه است و بهواسطۀ اين علم و شعور قضايا و مسائل و حقايق را ادراك ميكنيم، همينطور بهواسطۀ اختيار، اين مسئله را در وجود خود متحقّق ميكنيم، يعني اين علم ما را به حجّيت اين اختيار و صدق اختيار و صحت اختيار در نفس ميرساند. ديگر ما نميتوانيم سلب اختيار از او كنيم يا منتسب به او كنيم. اگر سلب اختيار كنيم سدّ باب علم در اصل ميشود و هو باطل.
و همينطور طبق آنچه كه عرض شد تفويضي وجود ندارد چون تفويض عبارت است از سلب اختيار از مُفوِّض و اعطاء اختيار به شخصي كه درقبال مفوّض قرار دارد. يعني مفوّض از خود سلب اختيار ميكند، اختيار را واگذار ميكند. واگذاري اختيار يعني عدم اراده و مشیّت حق درقبال اشياء؛ به عبارت ديگر خداوند متعال هيچگونه ارادهاي در وجود و عدم وجود اوامر و نواحي ندارد بلكه نگاه ميكند به ميل اين شخص است؛ آيا اين شخص اين عمل را انجام ميدهد يا انجام نميدهد، من هيچگونه ارادهاي نسبت به اين مسئله ندارم.
