
بيان حقيقت قضيۀ اختيار (2)
تبیین استحقاق ثواب و عقاب بر مبنای وحدت اختیار
استحقاق ثواب و عقاب بر اساس وحدت اختیار، در این جلسه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی تبیین میکند که چگونه با پذیرش وحدت اراده و اختیار در نظام هستی، مسئله تکلیف، پاداش و کیفر دچار اشکال نمیشود. بحث از اینجا آغاز میشود که در برابر برهان عقلی نباید با اشکالات نقضی مانند بهشت و جهنم اصل دلیل را کنار گذاشت، بلکه این موارد باید در چارچوب همان برهان تبیین شوند. سپس توضیح داده میشود که انسان در مقام وجدان، اختیار را به خود نسبت میدهد و همین ادراک حضوری مبنای تکلیف است. از سوی دیگر، علم ما به اراده الهی در جزئیات فعل وجود ندارد، اما عقل ما را به ترجیح امر راجح و انجام تکلیف سوق میدهد. در نهایت روشن میشود که ثواب و عقاب ناظر به مخالفت با حکم عقل عملی و نحوه استعمال اختیار در مرتبه ظهور اراده الهی است و تعارضی با وحدت مشیت وجود ندارد.
بيان حقيقت قضيۀ اختيار (2)
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ ميفرمودند كه يك عمويي داشتند كه فوت كردند اين آخرين عمویشان بود ـ عموی كوچك ایشان بود ـ ميگفتند كه يك اديبي در مدرسۀ فيضيه بود که به جامي معروف بود، به او ميگفتند: ملا جامي. ادبياتش خيلي خوب بود و خصوصاً در جامي خيلي تسلط داشت. جامي كتاب دقيقي است من نخواندهام ولي بحثش را كردهام. بسيار كتاب دقيقي است و قوانين ادبي خيلي خوبي در آنجا ارائه ميشود. مرحوم آقا خيلي به ما توصيه ميكردند اين را حتماً بخوانيد يا بحثش کنید.
اين ملا جامي خيلي عصباني بود، به حدي كه كتك ميزد، ضرب و شتم، فحش و اينها كه إلیماشاءالله! تا از کسی عصباني ميشد فحش ميداد، هيچكس روي اين حساب پيش او درس نميخواند! يعني همان روز اوّل و دوم قضيه تمام ميشد! يعني درس بهخاطر همان فحش و ناسزا و ضرب تعطيل میشد! ميگفتند: عمویشان آسيد محمد تقي میگفت که ما يك جامي پيش او خوانديم. ميگفت: روز اوّل نزد اين رفتيم و گفتيم: آقا يك جامي ميخواهيم. گفت: برو بهدردت نميخورد. گفتيم: آقا ما از شما خواهش ميكنيم، بههرحال سيد هم بوديم، ميگفت: قبول كرد. ميگفت: روز اوّل کمی مسئله به مسالمت گذشت خيلي حرفي پيش نيامد. روز دوم ما اشكال كرديم يكدفعه گفت: مرتيكۀ بيشعور مگر به تو نگفتم که نميفهمي و بهدردت نميخورد؟! گفت که ما گفتيم که آقا بيشعور و اين حرفها مشكل را حل نميكند، گفت: حل نميكند؟! غلط كردي، كتاب را برداشت و از طبقۀ دوم در حياط پرت كرد. ميگفت: ما رفتيم پايين دیدیم اين كتاب در باغچه افتاده و گِلي هم شده بود، ميگفت: كتاب را برداشتيم آورديم جلوی او گذاشتيم و گفتيم: بفرمایيد قربان! جواب اشكال ما را بدهيد، اگر ميخواهيد دوباره پرت كنيد من بروم در حياط بگيرم! اين بندۀ خدا خيلي منفعل شد! خيلي منفعل شد و اينهم سيد بود و ... ولي ميگفت: با همين كيفيت تا آخر ادامه داشت؛ فحش و گاهي اوقات چيزي گيرش ميآمد پرت ميكرد! پيرمرد هم بود. ميگفت: با همين اوضاع ما تمام جامي را پيش او خوانديم و خلاصه از رو نرفتيم! ادبياتش خوب بود.
