
جنبۀ ارتباط فعل انسان با عالم قضا و قدر
ارتباط فعل انسان با قضا و قدر الهی محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با بررسی جایگاه عالم مثال، تجرد نفس و تفاوت احکام عالم ماده و برزخ، زمینه بحث را فراهم میکند. سپس به مسئله تأثیر اعمالی مانند دعا، صدقه و صله رحم در حوادث زندگی میپردازد و توضیح میدهد که این امور چگونه در نظام علل و اسباب الهی نقش دارند. در ادامه، نسبت میان حوادث خارجی و تقدیر الهی را بررسی کرده و این پرسش را مطرح میکند که افعال انسان چه ارتباطی با قضا و قدر دارند. بخش مهم جلسه به تحلیل مراحل تحقق فعل انسان اختصاص دارد؛ از پیدایش تصور و شوق تا اراده و انجام عمل. حاصل بحث روشن شدن جایگاه واقعی اختیار انسان و تبیین نسبت آن با مشیت و تقدیر الهی، بدون افتادن در دام جبر یا نفی نظام علّی عالم است.
جنبۀ ارتباط فعل انسان با عالم قضا و قدر
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پرسش و پاسخ
تلمیذ: مثال بعد از صعود از عالم ماده فرق دارد.
استاد: مثال که یکی است.
تلمیذ: یعنی کسانی که در اینجا میروند به اندازۀ سعۀ خودشان از آینده و ما یَقع خبردار میشوند؟
استاد: بله.
تلمیذ: از حیث حقیقت، هیچ فرقی بین مثال و مادهای نیست؛ از حیث تمام جزئیات حوادثی که هست و افراد و اشخاص و ازمنه و مواضع.
استاد: نهخیر هیچ فرقی نیست.
تلمیذ: از حیث حکم چه فرقی میکند؟!
استاد: حکمش فرق میکند، شدت و ضعفش فرق میکند، ماده مقهور زمان است.
احکام محرم و نامحرم در عوالم دیگر
تلمیذ: این محرمیّت و نامحرمیّت و حدودی که الآن در این دنیا هست در آن عالم نیست؟!
استاد: نهخیر، چون این حدود براساس عالم شهوت مقرّر شده است. وقتی کسی از عالم ماده بیرون برود دیگر شهوت معنا ندارد.
تلمیذ: چرا؟ مگر نفسش با او نیست؟
استاد: نفس هست ولی شهوت نیست. مثل نفس بچّه، نفس بچه نفس دارد ولی شهوت ندارد؛ یک بچۀ پنجساله شهوت ندارد. خصوصیت شهوت برای بقاء نسل است، حفظ بقاء نسل است و اگر این مسئله نبود کسی بهدنبال ابقاء و استبقاء نسل نمیرفت. خدا به این وسیله همه را گول زده است و سرشان را شیره مالیده است تا بهخاطر این، نسلها بعد از همدیگر بهوجود بیایند.
تلمیذ: مسئلۀ حورالعین چگونه است؟
استاد: حورالعین حسابش فرق میکند. حالا قضیۀ حورالعین بهجای خود، خود انسانها هم اینطورند. چون خداوند متعال هر عضوی را براساس مصلحتی خلق کرده است. گوش برای شنیدن و چشم برای دیدن و زبان برای چشیدن است. آلت انسان هم برای ابقاء نسل است و وقتی که در این دنیا نباشد طبعاً اینهم نخواهد بود. یعنی جسمیّت در آن دنیا منطبق با خصوصیات همان دنیا است نهاینکه یک چیز زائدی باشد. بنابراین در آن دنیا جنبۀ انوثیّت و ذکوریّت هست؛ به همان عنایت نفس ناطقۀ هر انسانی جنبۀ انوثیت یا ذکوریّت با او هست، ولی آثار ظاهری در عالم طبع و عالم ماده را در آن دنیا ندارد؛ لذا در آنجا آلت انوثیت و ذکوریتی وجود ندارد یعنی اصلاً نیست. خلاصه کاهگل میگیرند!
