اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

كيفيّت حضور عينى اشياء در علم عنائى حق (1)

0
اصول
اصول

علم عنایی حق و وحدت اراده الهی محور اصلی این جلسه از مباحث قضا و قدر است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا از حقیقت اشیاء و قاعده ترتب در عالم ماده سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد که زمان و تدریج از ویژگی‌های عالم مادی است، نه از ویژگی‌های مشیت و اراده الهی. سپس این پرسش را بررسی می‌کند که آیا اراده خداوند مانند اراده انسان‌ها تدریجی و زمان‌مند است یا آنکه تنها یک اراده واحد بر سراسر عالم حاکم است. در ادامه، تفاوت میان اراده و مراد، معنای آیات مربوط به امر و مشیت الهی، کیفیت تحقق موجودات در مراتب مختلف هستی و محال بودن طفره تبیین می‌شود. استاد با استفاده از این مبانی، مسئله بداء، علم ازلی الهی، جایگاه عالم ماده در نظام آفرینش و برخی شبهات درباره طول عمر و ظهور حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که کثرت حوادث عالم با وحدت اراده الهی منافاتی ندارد.

كيفيّت حضور عينى اشياء در علم عنائى حق (1)

4
  • تلمیذ: این ارادۀ خدا که تعلّق می‌گیرد به اینکه در این عالم مثلاً زمان باشد، در عالم ملکوت یا برزخ یا مثلاً ماده، می‌شود بگوییم اراده در بعضی از عوالم یک مرادی برای خودش درست می‌کند و در بعضی از عوالم مرادش نیست؟!

  • استاد: این مراد در بعضی از عوالم آیا در ارادۀ حق هست یا نیست؟!

  • تلمیذ: می‌شود در بعضی باشد و در بعضی نباشد مثلاً در ارادۀ خدا زمان نیست.

  • استاد: ما باید ببینیم که اراده به چه چیزی تعلّق گرفته است؟! ارادۀ حق تعلّق گرفته است که جبرئیل یکی باشد و دوتا نباشد، اراده حق تعلّق گرفته است یک میکائیل و عزرائیل باشد، ارادۀ حق تعلّق گرفته است یک پیغمبری باشد و یک امیرالمؤمنینی باشد. این بحث در خود مشیّت می‌رود. ارادۀ حق بر وحدت پیغمبر تعلّق گرفته است نه بر کثرت او؛ یعنی دو نفر مثل پیغمبر نداریم یا دوتا مثل امیرالمؤمنین نداریم بلکه یکی هستند. ارادۀ حق تعلّق گرفته است بر اینکه دوازده‌ نفر امام باشند.

  • پاسخ به برخی شبهات دربارۀ امام زمان علیه‌السلام بر اساس مشیت الهی

  • شخصی اشکال می‌کرد که من اصلاً در این کیفیت ترتیب عالم کون، عالم تکوین و نحوه‌اش و انطباقش با عالم تشریع و این حرف‌ها [نظر] خلاف دارم. من‌باب‌مثال الآن وجود حضرت بقیّة‌الله علیه‌السّلام هم به ادلّۀ عقلیه و هم به ادلّۀ نقلیه ثابت است و حضرت هم یک نفر بیشتر نیستند. تاریخ هم گواهی می‌دهد بر اینکه حضرت [حدوداً] هزار و دویست سال پیش مثلاً به دنیا آمدند و این مقدار عمر کردند. حالا ما این مسئله را چگونه ارز‌یابی کنیم؟! اگر قرار بر این است که در یک زمانی مُصلحی بیاید و دنیا را از هرگونه شرک، بت‌پرستی، نفاق، ظلم و امثال‌ذلک نجات دهد، چرا هزار و دویست سال عمر کند بعداً بیاید؟! چرا همان موقع خدا یک نفر را خلق نمی‌کند که بیاید همه را نجات دهد؟! همان‌طور که نداریم پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در آن سال به خصوص از مادر متولد شده باشند و دو هزار سال عمر کرده باشند و بعد [بخواهند مردم را هدایت کنند.] اصلاً پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم از نقطه‌نظر بدن مادی وجود خارجی نداشتند، بعد از حضرت آمنه وجود خارجی پیدا کردند و نبوّت را آوردند، رسالت را آوردند، بعثت را آوردند و مردم را [هدایت] کردند. حالا چه اشکالی دارد که فرض کنید امام زمان علیه‌السّلام هم در آن موقع یک‌دفعه درست شود. چه نیازی هست به اینکه ما در این مدّت احتیاج به امام زمان داشته باشیم؟! اگر صحبت در این است که عالم نمی‌تواند بدون حجّت و دلیل بماند، می‌توانیم جواب بدهیم که نیازی نداریم امام زمان باشد فرض کنید که یک ولیّ باشد؛ در هر فصلی و در هر برهه‌ای از زمان یک ولیّ که رابط بین خلق و خالق است وجود داشته باشد این دیگر چه نیازی به امام دارد؟! یا همین مسئلۀ ترتّب ظهور و بعد در ادامه که رجعت است و ... این مسئله به این کیفیت، چه دلیلی در آن هست؛ چه دلیل عقلی در آن هست؟! دلیل نقلی داریم که رجعت از ضروریات دین است1 یا فرض کنید که ظهور حضرت از ضروریات دین است، وجود خود حضرت ارواحنا فداه از ضروریات دین است2 در اینها بحثی نیست ولی چرا به این کیفیت باید باشد؟! فرض کنید می‌گوییم که حضرت ظهور نمی‌کند چون عالم استعداد آن حضرت را ندارد، این معلول است، اشکال ندارد فرض کنید که حضرت هم وجود نداشته باشد و در هر زمانی که آن عالم استعداد پیدا می‌کند، در همان وقت فرد مناسب را خدا خلق کند، ما الآن نمی‌توانیم یک دلیل عقلی برای این ترتیب در اینجا قرار دهیم که حتماً باید حضرت هزار و دویست سال پیش به دنیا بیایند و این مقدار عمر کنند، حالا چه وقتی هم عالم استعداد برای ظهور پیدا می‌کند و طبعاً حضرت ظهور پیدا می‌کند ما نمی‌دانیم. ممکن است شخصی بگوید که این استعدادی که الآن برایش پیدا شده است چه اشکال داشت که ششصد سال پیش پیدا می‌شد؟! چه بُعدی دارد؟! چه‌بسا مردم و آمادگی آنها در آن موقع خیلی بهتر از حالا بود و یا اینکه همان کیفیتی که الآن رَوند آن به این روند است قبلاً اتفاق می‌افتاد و اصلاً چه نیازی به خود شخص حضرت است؟!

    1. عيون أخبار الرضا علیه‌السّلام، ج ۲، باب ما جاء عن الرضا علیه السّلام فی وجه دلائل الأئمة علیهم السّلام و الرد على الغلاة و المفوضة لعنهم الله، ص ۲۰۰ ، ح 1.
    2. . جهت اطلاع به الکافی، ج ۱، كتابُ الحُجَّةِ، بابُ أنَّ الأرضَ لا تَخلو مِن حُجَّةٍ، ص ۱۷۸ رجوع شود.