
مباحثاتی پیرامون زمان در عوالم وجودی
و شرح آیۀ ﴿خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّام﴾
زمان در عالم مثال و معنای شش روز آفرینش محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با تبیین حقیقت وجود بهعنوان یک حقیقت واحد و مجرد، نسبت میان ماده، مثال، ملکوت و سایر مراتب وجود را بررسی میکند و توضیح میدهد که اختلاف این عوالم به تفاوت در تعینات و مراتب ظهور بازمیگردد، نه به تفاوت در اصل وجود. سپس بحث به مسئله زمان کشیده میشود و این پرسش مطرح میشود که اگر زمان معلول ماده است، چگونه در عالم برزخ و مثال نیز از زمان سخن گفته میشود. استاد با استفاده از نمونههایی مانند رؤیا، ادراکات مثالی و تجربههای شهودی، تفاوت زمان مادی و زمان متناسب با عالم مثال را توضیح میدهد. در ادامه نیز معنای آیه «خلق السماوات و الارض فی ستة ایام» را بررسی کرده و نشان میدهد که مراد از این ایام، دورهها و مراتب تنزل وجود است، نه روزهای متعارف مادی. حاصل بحث روشن شدن نسبت زمان، مراتب هستی و نحوه ادراک انسان در عوالم مختلف است.
مباحثاتی پیرامون زمان در عوالم وجودی
3وجود یک حقیقت مجردهای است که در عین تجردی که دارد توان و قدرت تشکُّل به اشکال مختلف را دارد، هم میتواند بدون شکل باشد که عبارت است از وجود حق متعال، خداوند متعال صورت، شکل، ثقل، وزن و امثالذلک ندارد، و هم میتواند با شکل و صورت باشد مانند صور برزخیه، شما صور برزخیه را که در مثال یا در خواب میبینید وجودی است که به شکل درآمده است.
تلمیذ: پس چرا میگوییم: خداوند ندارد پس باید بگوییم دارد یا ندارد؟
استاد: نه، اینکه میگوییم که خداوند [شکل] ندارد به این معنایی است که در خود نفس حقیقت وجود، شکل نخوابیده است؛ یعنی حقیقتی است که با شکل هم میسازد، معنایش این است.
تلمیذ: بالأخره دوباره شکل پیدا کرد؟
استاد: شکل پیدا کند.
تلمیذ: حالا که شکل پیدا کرد میگوییم که خدا این چیز را دارد؛ جسم هست مثلاً یا طول دارد یا عرض دارد.
استاد: ببینید این حقیقتی که الآن در اینجا به نام حقیقت وجود است، خود همین حقیقت وجود که عرض شد یک حقیقت بسیط است، این حقیقت بسیط است که به شکل در میآید، درست است؟! پس معلوم میشود خودش شکل نداشته است؛ ولی میتواند خود را به اشکال در بیاورد، درست است؟! آنکه میتواند خود را به شکل در بیاورد؛ درعینحال که به این شکل درآورده است [میتواند] به شکل دیگر دربیاورد؛ پس معلوم میشود لا شکل است، لا شکلی است که میتواند خود را به شکل دربیاورد.
تلمیذ: حالا که درآورد چرا ثقل دارد؟
استاد: حالا که در آورد ولی اینکه ذاتیاش نیست. خودش را به این کیفیت در آورده است، درعینحال با شکل دیگر میسازد. پس یک بی شکلی ...
تلمیذ: در مسائل عرفی هم همینطور است وقتی کسی یک تشکّل خاصی داشته باشد و واقعاً هم بتواند خودش را به شکل دیگر در بیاورد میگوییم که این همان است و صدق میکند.
استاد: ببینید شما یک صوت را درنظر بگیرید، این صوتی که از دهان بیرون میآید منشأ، منبع و علت برای الفاظ مختلفی است که ما بهکار میبریم. یکوقت میگوییم که زَیدٌ، یکوقت میگوییم که زیدٍ، یکوقت میگوییم که زُیدٌ یا زُیداً یا فرض کنید هر لفظی که بخواهیم استعمال کنیم، از نقطهنظر سمع، تمام این سه گونه یا ده گونه تلفظ متفاوت است؛ زَیداً یکطور است، زَیدٍ یکطور است، زیدٌ، زیداً، زیدٌ، زیدٍ، زُیداً، زُیدٌ، حرف «یاء» را فتحه بدهید زَیَدٍ بگویید و ...، تمام آن کیفیاتی که این دهان ما میتواند یک لفظ را به اشکال مختلف در بیاورد تفاوت دارد و دو قسم یکطور نیستند و نیاز به دقت عقلی ندارد؛ اما اگر با یک دقت عقلی کمی دقت کنیم میبینیم که یک مادۀ مشترک است که آن مادۀ مشترک به بالا و پایین میرود، درست شد؟! آن مادۀ مشترک صوتی است که از دهان بیرون میآید، آن در شرایط مختلف بالا میرود، پایین میآید، صدای وسط به خود میگیرد و در تمام اینها در جریان است؛ یعنی آن مادۀ مشترک هم در زیداً، هم در زیدٍ و هم در زیدٌ وجود دارد، بهنحویکه الآن دستگاههایی درست شدهاند که کار آنها تشخیص صوت است؛ یعنی فرض کنید اگر دو نفر هرچه که باهم در صوت اشتراک داشته باشند و عین هم صحبت کنند، اما وقتی که صدای اینها را به این دستگاه و کامپیوتر میدهند، با آن نحوۀ بالا و پایین که به آن اکولایزر1 میگویند، کامپیوتر تشخیص میدهد که این صدا، صدای چه شخصی است. مثل امضاء میماند و شنیدم در بعضی از اماکن این امر دائر و رائج شده است که چون امضاء را تقلید میکنند، فقط بهوسیلۀ این صدا که در یک کارت مخصوص بانکی ضبط مغناطیسی میشود [هویت افراد را تشخیص میدهند] و بعد هیچ کسی دیگر در دنیا نمیتواند تقلید این شخص را بکند؛ مگر اینکه کسی کارت شخص را بدزدد و از بانک پول بگیرد؛ اما تا وقتی که این کارت نزد این شخص قرار دارد، بههیچوجه کارت دیگری از روی آن نمیتوان ساخت.
- Equalizer.
