اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

بداء و قضا و قدر الهی محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا معنای بداء را به‌عنوان «ظهور بعد از خفا» بررسی می‌کند و سپس این پرسش را مطرح می‌سازد که آیا بداء دربارۀ خداوند به معنای ظهور امر جدید است یا باید آن را به معنای ابداء و اظهار برای مخلوقات فهمید. در ادامه رابطۀ مشیت الهی با قضاهای کلی، نقش اعمال انسان در تحقق تقدیرات، و چگونگی تأثیر صدقه، دعا و سایر افعال در تغییر سرنوشت ظاهری تبیین می‌شود. استاد با نقد برخی تقریرات رایج، مسئلۀ علم فعلی و علم ذاتی خداوند را نیز بررسی می‌کند و نسبت آن را با بداء توضیح می‌دهد. بحث در پایان به نمونه‌های مطرح‌شده دربارۀ بداء در مسئلۀ امامت و تحلیل روایات مربوط به حضرت اسماعیل، امام کاظم و سایر ائمه علیهم‌السلام می‌رسد و زمینه را برای مباحث عمیق‌تر جلسات بعد فراهم می‌کند.

معنى بداء و حقيقت قضاى كلى

توضیحات:

بداء و قضا و قدر الهی محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا معنای بداء را به‌عنوان «ظهور بعد از خفا» بررسی می‌کند و سپس این پرسش را مطرح می‌سازد که آیا بداء دربارۀ خداوند به معنای ظهور امر جدید است یا باید آن را به معنای ابداء و اظهار برای مخلوقات فهمید. در ادامه رابطۀ مشیت الهی با قضاهای کلی، نقش اعمال انسان در تحقق تقدیرات، و چگونگی تأثیر صدقه، دعا و سایر افعال در تغییر سرنوشت ظاهری تبیین می‌شود. استاد با نقد برخی تقریرات رایج، مسئلۀ علم فعلی و علم ذاتی خداوند را نیز بررسی می‌کند و نسبت آن را با بداء توضیح می‌دهد. بحث در پایان به نمونه‌های مطرح‌شده دربارۀ بداء در مسئلۀ امامت و تحلیل روایات مربوط به حضرت اسماعیل، امام کاظم و سایر ائمه علیهم‌السلام می‌رسد و زمینه را برای مباحث عمیق‌تر جلسات بعد فراهم می‌کند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

معنى بداء و حقيقت قضاى كلى

6
  • حکایتی عجیب دربارۀ آثار اعمال 

  • یک قضیۀ عجیبی به شما بگویم؛ حالا که به اینجا رسید بدانید که این‌قدر مسائل مهم است و این‌قدر قضایا مهم است که اصلاً قابل تصور برای ما نیست. ما مدتی قبل برای دیدن یک حاجی رفته بودیم و در آنجا حرف‌ها و صحبت‌های متفاوتی شد و یک محیط چند نفری بود؛ از سه چهار نفر تجاوز نمی‌کرد، موقع نماز ظهر شد ما نماز خواندیم، بعد نماز عصر را نخواندیم تا وقتش برسد، غذا آوردند و خوردیم، صحبت و فلان و این حرف‌ها شد، تمام این مسائل همه خوب. در این موقع یک نفر از یک جا تلفن می‌زند ـ که البته خیال می‌کنم و این‌طور به‌نظر من می‌آید این علّتش این بوده است، هنوز برای من جای شبهه است ـ در آن تلفن من یک شوخی با آن شخص کردم. حالا ما به این چیزها کاری نداشتیم گفتیم که عیب ندارد حالا با او شوخی کنیم، آن شخص از اینکه من این شوخی را با او کردم و چند نفر دیگر هم نشسته بودند، یک‌طوری شده بود، اهل یکی از شهرستان‌ها بود. من هم که به این کارها کاری نداشتم که حالا کسی نشسته است و این حرف‌ها، گفتم که برو پی ‌کارت، این‌طور هم نبود که به دل بگیرد او هم که ما را می‌شناخت و خصوصیت ما را می‌دانست. این قضیه می‌گذرد. یک نفر مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله‌ تعالیٰ علیه ـ را در خواب می‌بیند که به او می‌گویند: من در تمام این جلسه‌ای که شما باهم بودید با شما بودم و با شما نماز خواندم، همه‌اش خوب بود غیر از یک ‌جای آن! حالا آن‌طرف به من می‌گوید که [منظور آقا] آن شوخی بود که تو در تلفن کردی، حالا من نمی‌دانم شاید همین‌طور بوده است، او می‌گوید که چون اسم دیگری، حرف دیگری، مسئلۀ دیگری ما به میان نیاوردیم، من که هنوز هم به‌نظرم نمی‌آید که حالا ... شاید مثلاً به‌خاطر این بود که ما این‌طور کردیم، بعید نیست چنین چیزی باشد؛ اما صحبت در این است که من احتمال می‌دهم چیز دیگری باشد مثلاً خود من یک حرفی بیان کرده باشم یا شخص دیگری چیز دیگری گفته باشد، شاید هم به من مربوط است.

/